نقد و تحلیلی بر علم و فلسفه علم
مقدمه

ارسال شده توسط : ا. علیخانی
از امام علی (ع) منقول است که:
الملوک حکام علی الناس و العلم حاکم علیهم و حسبک من العلم ان تخشی الله و حسبک من الجهل ان تعجبک بعلمک
آنکه علم را علم می کند خشیت است و انکه علم را جهل می کند عجب و خویشتن بینی است.
عصر نوین حرمت زیادی برای علم قایل است . اعتقاد بر اینکه علم و روشهایش خاصیتی وژه دارند، مورد قبول همگان است واقعیت توصیف کردن گزارشی و یا شیوه ای از استدلال با اصطلاح علمی به آن نوعی شایستگی و یا نشانه ای می بخشد که اعتماد و اطمینان خاصی به آن می بخشد. در زندگی روزانه نشانه های زیادی از حرمت والایی که علم از آن بهرمند است،می بینیم حتی به رغم برخی نارضایتی ناشی از نتایج که علم مسئول آن شناخته می شود ، از قبیل بمب هیدروژنی و یا آلودگی محیط زیست و ... با این همه نسبت علمی دادن به بعضی ادعاها ، استدلالها و آثار تحقیقی و ساخته ها دست بشر به صورتی انجام می شود که نوعی امتیاز یا نوعی خاصی اعتماد از آن اراده می شود.
ارج گذاری به علم منحصر به زندگی روزمره و وسلیل ارتباط جمعی نیست، بلکه آشکارا در کانونها ی علم و تحقیق و در تمام اجزای جهان معرفت مشاهده می شود .اینکه بسیاری از حوزه های مطالعاتی را حامیانشان "علم" می خوانند از این روست که تلویحا فهمانده شود روشهای مورد استفاده به همان اندازه وثیق و به همان میزان ثمر بخش است که علم با سابقه ای همچون فیزیک.به کار بردن اصطلاح علوم سیاسی و علوم اجتماعی مدتهاست که متداول شده است .روش علمی شامل جمع آوری واقعیات به وسیله مشاهده و آزمایش دقیق و سپس استنتاج قوانین و نظریه ها از آن واقعیات به مدد نوعی شیوه منطقی است.
گرچه بعضی از دانشمندان و بسیاری از شبه دانشمندان از آن روش جانبداری می کنند ، افکار اندیشمندانی که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد اشتباه و به طور کلی غلط بودن این طرز تلقی از علم را نشان می دهد.
تنها هدف علم پیدا کردن تفاسیر رضایت بخش برای پدیده های محتاج به تفسیر است که با آنها مواجه می شویم ، تفسیر به آن دسته از قضایا می گویند که شخص به کمک آنها وضعیت امور محتاج به تفسیر را توصیف می نماید و در کنار آنها جملات و قضایای دیگری هم هستند که کار تفسیر به معنای دقیقتر کلمه را انجام می دهند و تفسیر علمی در مواردی که کشف علمی است که عبارت خواهد بود از تفسیر و تشریح شناخته ها به کمک نا شناخته ها.
در این تحقیق افکار کارل پوپر در دیدگاه ابطال گرایی و همچنین افکار توماس کوهن در نظریه انقلابها علمی و سرانجام افکار رابرت کی مرتون در مورد جامعه شناسی علم و خویگان علمی آن بیان می شود و در پایان به بیان تفاوت آراء مرتون و کوهن اشاره شده است .در این تحقیق فقط به بیان آراء و نظرات این اندیشمندان پرداخته شده است و قصدی بر نقد آراء نیست ، فقط به برخی محدودیتهای نظری آنها که از مطالعه منابع مختلف به دست آمده است اشاره می شود.
علم چیست؟
امروزه در زبان پارسی و عربی کلمه "علم" به دو معنای متفاوت بکار برده می شود و غفلت از این دو نوع کاربرد اغلب به فعالیتهای عظیم انجامیده است.
1- معنای اصلی و نخستین علم ،دانستن در برابرندانستن است. به همه دانستنیها صرف نظر از انواع آنها عل می گویند و عالم کسی را می گویند که جتهل نیست، مطابق این معنا ،اخلاق ریاضیات ، فقه ، دستور زبان ، مذهب، زیست شناسی و نجوم همه علم اند و هر کس یک یا چند رشته از آنها را بداند عالم دانسته می شود . خداوند با این معنا عالم است . یعنی نسیتا به هیچ امری جاهل نیست و برای او مسئله مجهولی وجود ندارد . محتوای قران با این معنا علمی است یعنی مجموعه ای از دانستنی هاست. و هر کس آنها را بداند عالم به قرآن است . همه فقها عالم اند و هر کسی از خدا وصفات و افعال او آگاهی داشته باشد نیز عالم است. دیده می شود که در این معنا عالم در برابر جهل قرار می گیرد.
2- کلمه علم در معنای دوم منحصرا به دانستنی های اطلاق می شود که بر تجربه مستقیم حسی مبتنی باشد. علم در اینجا در برابر جهل قرار نمی گیرد بلکه در برابر همه دانستنی ها قرار می گیرد که آزمون پذیر نیستند . اخلاق (دانش خوبی ها و بدیها ) متافیزیک (دانش احکام و عوارض مطلق هستی) عرفان (تجارب درونی و شخصی )منطق(ابزار هدایت فکر )فقه و اصول و بلاغت و ...همه بیرون از علم به معنای دوم آن قرار می گیرند و همه به این معنا غیر علمی اند. رشد علم به معنای دوم عمده از آغاز دوره رنسانس به بعد است، در حالی که علم به معنای مطلق آگاهی تولدش با تولد بشریت هم آغاز است.(سروش، عبدالکریم، 1375، 12)
علم مجموعه ای استقراء ها و تعمیم های کور نیست،بلکه تجربه ها و استقراء ها همیشه برای امتحان تئوریها ی ذهنی انجام می شود و ذهن خالی به دنبال علم نمی رود .این سخن استعداد کج فهمیدن شدن را دارد و به همین سبب باید افزود معای آن این نیست که علم ذهنی است ، یعنی هر کس دنیا را طوری می فهمد و علم هم محصول فهم های بولهوسانه و بی حساب اذهان افراد است، به هیچ وجه منظور این نیست . منظور این است که علم گزینشی است ، یعنی هیچ کس نمی تواند به عزم فهمیدن کل جهان اقدام کند بلکه همواره هر کس با داشتن مساله یی گزیده و فرضیه های گزیره دست به حل و پاسخ یافتن برای آن می زند. تاریخ علم تاریخ اکتشافات تصادفی و متوالی نیست. تاریخ علم ، تاریخ مساله ها و معماها و فرضیه ها یی است که برای حل آن مساله ها پیشنهاد شده و به دنبال آن فرضیه ها ، تجربه ها صورت گرفته است . برای کاوش علمی باید مساله هایی گزیده داشت.علم از مساله شروع می شود و در راه حل مساله به کمک خلق فرضیه ها رشد می کند. بی مسئله بودن مساوی بی علم ماندن است. (همان منبع،21)
علم به صورتی که ما می شناسیم،مخلوق سیصد سال گذشته است.این علم در دنیایی ساخته شده بود که شکل نهائیش را در حدود سال 1660 هنگامی به خود گرفت که اروپا خود را از کابوس طولانی جنگهای مذهبی رها ساخت و زندگی خود را بر مبنای تجارت و صنعتی جستجوگر آغاز کرد.(برونوفسکی،یاکوب،1368 :92)

همواره به مفاهیم علم باید در چارچوب زمان خودشان تگریست و سال به سال اینها بیشتر رشد می کنند تا سرانجام طرح کلی آنها عوض شود واین رشد در فضای خالی اتفاق نمی افتد و حتی در فضای مجردی که چیزی جز مفاهیم در آن نباشد هم اتفاق نمی افتد . بلکه در دنیای اتفاق می افتد که عقلی و تجربی است. سیادت و عظمت علم نهایی بر این امر متکی است، که تعقل و تجربه در این جا به یک دیگر گره خورده اند ، علم عبارت است از واقعیت و اندیشه که به کمک یکدیگر آمده اند.(همان منبع:93)
ابطال گرایی
ابطالگرایان به سهولت می پذیرند که مشاهده توسط نظریه هدایت شده است و آن را پیشفرض می کند. همچنین این موضع را که صدق یا صدق احتمالی نظریه ها را می توان در پرتو شواهد مشاهداتی تصدیق کرد با خرسندی وا می نهند نظریه ها به منزله حدسیات یا گمانهای نظری و موقتی تلقی می شوند که ذهن انسان آزادانه آنها را خلق می کند تا بر سر مسایلی که نظریه ها قبلی با آن مواجه شده بودند فائق آیند و تبیین مناسبی از رفتار بعض جوانب جهان ارائه کنند.حدسهای نظری همین که به اقتراح پیش نهاده می شوند به دقت و بدون شفقت به وسیله آزمایش و مشاهده مورد آزمون واقع می شوند . نظریه های که از عهده آزمونهای مشاهداتی و آزمایشی بر نیایند باید حذف شده ، حدسهای نظری دیگری جایگزین آنها می شود .علم با آزمون خطا ، یعنی با حدسها و ابطالها، پیشرفت می کند . فقط انسب نظریه ها بقا می یابند. همچنین میتوانیم امیدوار باشیم که در میان نظریه های موجود بهترین و از آنچه پیش از آن وجود داشته بهتر است.بنا بر ابطالگرایی ، می توان با توسل به نتایج آزمایش و مشاهده نشان داد که برخی از نظریه ها باطلند .
ابطالگرایان علم را به مثابه مجموعه ای از فرضیه هایی می پندارند که به منظور توصیف یا تبیین دقیق رفتار چهره ای از جهان موقتا پیشنهاد شده اند، با این همه ، هر فرضیه ای این گونه نیست.چنانکه بخواهیم فرضیه ای را جزء معرفت علمی محسوب کنیم باید ابطالپذیر باشد.مثال ساده از ابطال فرضیه : هرگز روز چهارشنبه باران نمی بارد . این گزاره ابطال پذیر است زیرا با مشاهده باران در روز چهارشنبه ابطال می شود. بنابراین، فرضیه ای ابطال پذیر خواهد بود که منطقا یک گزاره مشاهداتی یا مجموعه ای از گزاره های مشاهداتی ناسازگار با آن امکان وجود داشته باشد، بدین معنا که اگر صدق گزاره ها اثبات شد فرضیه را ابطال کند. اگر گزاره ی ما این گونه باشد که: هوا یا بارانی است و یا بارانی نیست و یا تمام مجردها ازدواج نکردند ؛ هیچ گزاره مشاهداتی منطقا ممکنی نمی تواند این گزاره ها را ابطال کند.زیرا فقط در صورتی قانون یا نظریه ای را اخباری می دانند که مجموعه ای از گزاره های مشاهداتی منطقا ممکن را به لحاظ تجربی نا ممکن اعلام کند.آنچه از قانون یا نظریه ی علمی انتظار می رود این است که خبری در باره ی چگونگی عمل جهان در واقع ،در اختیار ما بنهد، و بدین سان اعمال دیگر را که (منطقا) امکان وقوع دارد، اما در واقع امکان وقوع نمی یابد به لحاظ تجربی غیر ممکن بخواند.
با این حال،ابطالگرایان معتقدند که برخی از نظریه ها که به ظاهر دارای ویژگیهای نظریه های خوب هستند ، در واقع فقط شکل نظریه های علمی را دارند، زیرا ابطال پذیر نیستند و باید کنار گذاشته شوند.پوپر ادعا کرده است که دست کم برخی از برداشتهای موجود در نظریه ی تاریخ مارکس ، روانکاوی فرویدی و روانشناسی آدلری مبتلا به این نقیصه هستند. به عنوان مثال: یکی از اصول اساسی نظریه آدلر این است که انگیزه اعمال انسان نوعی احساس حقارت است . در تصویر اغراق آمیز ما،این نظر با این حادثه تائید می شود: مردی در همان لحظه ای که بچه ی به درون رودخانه می افتد در کنار آن رودخانه خطرناک ایستاده است.امکان دارد وی برای نجات بچه وارد رودخانه شود و نیز امکان دارد هیچ کاری نکند . چنانچه وارد رودخانه شود ، آدلری ها برای اینکه نشان دهند نظریه شان تائید شده است خواهند گفت: آن مرد برای غلبه بر احساس حقارت خود ، خواسته نشان دهد با وجودمخاطرات متصور ، شجاعت لازم برای رفتن به رودخانه را دارد ؛ اما اگر وارد رودخانه نشود آدلری ها با می توانند ادعا کنند که نظریه شان تائید شده است ، زیرا مرد با نشان دادن این امر که،به رغم مشاهده غرق شدن بچه، قدرت اراده ی حرکت نکردن از لب رودخانه را ، بدون کمترین دغدغه خاطر، دارد می خواهد بر احساس حقارت خود غلبه کند.در نتیجه این رفتار ابطال ناپذیر است ؛ زیرا با هر نوع رفتار انسان سازگاری دارد و دقیقا به همین دلیل هیچ چیزی راجع رفتار انیان به ما نمی گوید.
درجه ابطال پذیری:
قانون یا نظریه ی علمی صرفا به این دلیل ابطالپذر است که درباره ی جهان دعوی و سخن مشخصی دارد. ابطالگرایان از این نکته به سهولت نتیجه می گیرند که هر اندازه نظریه ای بیشتر ابطال پذیر باشد( به معنای عام و وسیع کلمه ی بیشتر) بهتراست.هر اندازه که مدعای نظریه ای بیشتر باشد، امکان بیشتری در اختیار ما می نهد تا نشان دهیم که جهان در واقع آن گونه که تصریح می کند، رفتار نمی کند.نظریه بسیار مطلوب آن است که در برگیرنده بیشترین اطلاعات درباره ی عالم طبیعت و در نتیجه بسیار ابطال پذیر باشد و هر گاه به بوته ی آزمایش برده شود ابطال نشود.
بنابراین، نظریه ای ابطال پذیریشان بیشتر است باید به نظریه هایی که ابطال پذیریشان کمتر است ترجیح داده شوند، مشروط بر این که در واقع ابطال نشده باشند.این شرط برای ابطالگرایان حائز اهمیت است.نظریه هایی که ابطال شده اند باید بدون کمترین تاسف وتاخیر وانهاده شوند.جهان علم، جهان اقتراح فرضیه های بسیار ابطالپذیر و به دنبال آن تلاشهای تعمدی و سختگیرانه برای ایطال آنهاست.
پوپرمعتقد است که:
«بنابراین من می توانم با خرسندی بپذیرم که ابطالگرایان مثل خودم تلاش برای حل مساله ای در خور اعتنا را با حدسهای متهورانه ،حتی اگر به سرعت غلط از آب در آیند،بیشتر تدجیح می دهند تا تقریر یک سری بدیهیات نامربوط .ما این را ترجیح می دهیم چون معتقدیم این شیوه ای است که با آن می توانیم از اشتباهاتمان درس بگیریم و از اینکه دریافتیم حدس ما غلط است نکات بیشتری درباره ی حقیقت آموخته ایم ، و به حقیقت نزدیکتر شده ایم.»
از اشتباهاتمان عبرت می گیریم .علم با آزمون و خطا پیشرفت می کند به این دلیل منطقی که استنتاج قوانین و نظریه های جهانشمول از گزاره های مشاهدتی غیر ممکن ولی استنتاج کذب آنها ممکن است، ابطالها نقاط عطف مهم ، دستاوردهای برجسته، و نقاط عمده ی پیشرفت علم می شوند.هر چه تعداد نظریه های حدس زده شده که با واقعیات جهان روبه رو می شوند بیشتر باشد و هرچه این حدسها نظری تر باشند امکان بیشتری برای پیشرفتهای عمده در علم به وجود خواهد آمد . پیدایش و افزایش حدسهای نظری هیچ خطری ندارد، زیرا هر کدام از آنها را که به مثابه توصیفی از جهان نامناسب باشد می توان بر اساس نتایج آزمونهای مشاهداتی و یا آزمونهای دیگر و بدون کمترین تعللی حذف کرد.از لوازم مهم شرط ابطالپذیری بیشتر نظریه ها این است که باید به وضوح بیان شده باشد و دقیق باشند.مثال: سیاستمداران و فال بینان با اظهار نظر خود در هیاتی ابهام آمیز ، که همواره با هر رویدادی قابل سازگاری است، خود را از موضع خطاکاری می رهانند. ابطال پذیری در حد بسیار زیاد آن چنین مانورهای را رد می کند.
دقت نیز وضعیتی مشابه دارد. هر اندازه نظریه ای دقیقتر صورتبندی شود ابطال پذیرتر می شود.اگر بپذیریم که هر اندازه نظریه ای ابطال پذیر باشد بهتر است ، در این صورت نیز باید بپذیریم که هرچه دعاوی نظریه ای دقیقتر باشد بهتر است.
ابطالگرایی و پیشرفت علم:
تلقی ابطالگرایان از پیشرفت علم را می توان به شرح تلخیص کرد : علم با مسائل آغاز می شود،مسائلی مربوط به تبیین رفتار جنبه هایی از جهان . دانشمندان فرضیه های ابطال پذیر را به منزله ی حل مسئله ی پیشنهاد می کنند. سپس فرضیه های حدس زده شده مورد نقادی و آزمون قرار می گیرند .وقتی فرضیه یی که از بوته ی آزمونهای دقیق و بسیار متفاوت با موفقیت بیرون آمده است ، سرانجام ابطال شود، مسئله ی جدیدی، که امید می رود بخ طور کلی از مسئله ی حل شده اولی متفاوت باشد، ظاهر میشود. این مسئله جدید نیازمند ابداع فرضیه های نوینی است و به دنبال آن نقادی و آزمون دوباره آغاز می شود.هرگز نمی توان هیچ نظریه ای را صادق دانست ، اگرچه از آزمونهای دقیق با موفقیت بیرون آمده باشد ، لکن می توان خوشبینانه گفت نظریه ای که قادر به تحمل آزمونهایی شده که نظریه های سابق ابطال کرده است، نسبت به نظریه های پیشین برتری دارد.شرط دیگری که پیشرفت علم را در نظر دارد این است که فرضیه ی جانشین باید ابطال پذیرتر از فرضیه ی قبلی باشد.به طور کلی،یک نظریه ی جدید وقتی شایستگی بررسی دانشمندان را خواهد یافت که ابطال پذیرتر از رقیب خود باشد؛ به ویژه اگر بتواند پدیدار نوع جدیدی را پیش بینی کند که نظریه رغیب از آن غفلت کرده است.
با تاکید بر مقایسه درجه ابطال پذیری نظریه ها،که نتیجه تأکید بر علم به عنوان معرفتی در حال رشد و تکوّن است،می توانیم از مشکل فنّی تعیین مقدار ابطال پذیری یک نظریه منفرد که بسیار هم مشکل است احتراز کنیم. صرفاً بدین علت که تعداد ابطالگران بالقوه یک نظریه همیشه بی نهایت خواهد بود،نمی توان میزان مطلقی برای ابطال پذیری تعریف کرد.کمال مطلوب ابطالگرایان این است که بتوانند بگویند رشته ای از نظریه های متوالی که مبین تکامل تاریخی یک علم است از نظریه های ابطال پذیر ساخته شده و هر یک از نظریه های این رشته ابطال پذیرتر از نظریه های قبلی است.
اصلاحات موضعی:
این شرط ابطالگرایان که هم زمان با پیشرفت هر علمی، باید نظریه های آن علم ابطال پذیر تر و در نتیجه پر محتواتر و اخباری تر شوند هر گونه جرح و تعدیل را که صرفاً به منظور حفظ نظریه از ابطال باشد، رد می کند.جرح و تعدیل یک نظریه ، از قبیل افزودن یک اصل موضوعه یا تغییر در اصول موضوعه ی موجود، در صورتی که نتایج آزمون پذیری نداشته باشد که قبلاً از نتایج آزمون پذیر نظریه ی تعدیل نبوده باشند، تعدیل موضوعی خوانده می شود.مثال:نظریه ی فلوژیستون قبل از لاوازیه نظریه متداول و نقبول در تبیین سوختن اجسام بود.طبق این نظریه، هنگام سوختن اجسام، فلوژیستون از آنها خارج می شود. پس از این آشکار شد بسیاری از اجسام پس از سوختن افزایش وزن پیدا می کنند، این نظریه متزلزل شد. یک راه پیروزی بر این ابطال آشکار این بود که برای فلوژیستون وزن منفی قائل شویم. اگر بتوان این فرضیه را فقط با وزن کردن تجسام پیش و پس از سوختن آزمود،در آن صورت اصلاح موضعی خواهد بود ؛ زیرا به هیچ آزمون جدیدی منجر نشده است.
محدودیت ابطالگرایی:
ابطالگرایان سطحی بر این نکته تاکید می ورزند که کوششهای علمی باید صرف ابطال نظریه ها شود. این امر با اثبات صدق گزاره های مشاهداتی که با آن نظریه ها متعارضند تحقق می پذیرد . ابطالگرایان پیشرفته تر که متفظن بی کفایتی این نظر شده انداهمیت نقش ایفا شده توسط تائید نظریه های متهورانه و نیز ابطال نظریه های جا افتاده را مورد عنایت قرار می دهند. با این حال مطلبی که مورد اتفاق هر دو گروه ابطالگرایان است، وجود تفاوت کیفیمهم بین منزلت تائیدها و ابطالهاست. نظریه ها را می توان در پرتو شواهد مناسب به طور قطع ابطال کرد، در صورتی که هرگز نمی توان صدق یا صدق احتمالی آنها را صرف نظر از نوع شواهد، مورد تصدیق قرار داد. پذیرش نظریه ها همواره موقتی است.طرد و رد نظریه ها می تواند قطعی باشد. علت نامگذاری ابطالگرایی همین است.
به سبب خطا پذیری گزاره های مشاهداتی و مسبوقیت آنها بر نظریه، ادعای ابطالگرایان به شدت سست می شود.اگر نکته منطقی مورد تمسک ابطالگرایان را برای تائیدموضعشان به یاد آوریم،می توانیم را به آسانی دریابیم.اگرگزاره های مشاهداتی صادق داشته باشیم،می توانیم کذب بعضی از گزاره های کلی را به طور منطقی از آنها استنتاج کنیم، در صورتی که امکان ندارد بتوان از آنها صدق گزاره های کلی را استنتاج کرد. این مطلبی است تردیدناپذیر و درعین حال مشروط بدین فرض است که گزاره های مشاهداتی کاملاً مطمئن در اختیار باشد. اما هیچ گزاره ی مشاهداتی از چنین وثاقتی برخوردار نیست.تمام گزاره های مشاهداتی خطاپذیرند؛ در نتیجه،اگر یک گزاره کلی یا مجموعه ای از گزاره های کلی که مقوم یک یا بخشی از نظریه اند با یک گزاره ی مشاهداتی تعارض پیدا کند، این امکان وجود دارد که گزاره مشاهداتی غلط باشد. منطق هیچگاه حکم نمی کند که در صورت تعارض نظریه با مشاهدات، همیشه نظریه باید مردود شناخته شود.می توان گزاره های مشاهداتی را خطاپذیر را رد کرد و نظریه خطاپذیر معارض با آن را پذیرفت.علم پر است از گزاره های مشاهداتی رد شدخ و نظریه های پذیرفته شده ای که با آنها متعارض بوده است . صرف نظر از اینکه ابتنای گزاره ای بر مشاهدات چه میزان وثیق به نظر آید،امکان آشکار شدن نارساییهای آن گزاره را نمی توان،با توجه به پیشرفتهای نظری جدید منتفی دانست. در نتیجه،ابطال قطعی و مستقیم نظریه ها غیر قابل حصول است. (چالمرز،آلن اف،1381 ،84-54 )
ایراد دوم که با مورد اول در ارتباط دارد، به ماهیت پیچیده نظریه های واقعی و وضعیتهای آزمون مربوط می شود.خود نظریه ها پیچیده اند و اگر قرار باشد که آزموده شوند باید با گزاره هایی در باره ی شرایطی تکمیل شوند که در آنها مشاهدات صورت می پذیرند یا آزمایشها اجرا می شوند. از این گذشته، هرگاه ابزارهای تخصصی مشاهده مورد استفاده قرار گیرند، پای نظریه های دیگری راجع به عملکردشان به میان خواهد آمد.به دلیل این پیچیدگی ها،مشاهداتی که خلاف نظریه تحت آزمون هستند ممکن است به علت شرایط آزمایش و یا خطای ابزارهای آزمایش و یا نقص نظریه ای که ابزارها بر اساس آنها ساخته شده اند دور انداخته شوند.(گلوو، دیوید، 1384 ،105-104 )
ساختار انقلابهای علمی
کتاب کوهن به نام ساختارانقلابهای علمی 1962 منتشر شده است : حرفه دانشگاهی خودش پیش از انکه اوقات خودش را صرف تاریخ علم کند فیزیکدان بود اومتوجه شد که پیش داوری های سنتی توجه به علم ، خواه استقرارئیگرانه یا اسطبات گرایانه یا تجزیه و تقلیل تاریخی جور در نمی اید وخط امیزاست. نکات کلیدی نظریه او پا فشاری وی در باره خاصیت انقلابی پیشرفت علم است انقلابی به مراعب ترک کردن یک ساختار نظری و جانشین کردن ان را نظریه ای تازه که با ساختار نخستین نا ساز گاز باشد.
نگرش کوهن از چگونگی پیشرفت علم
میتوان خلاصه کرد در اصطلاح 1-پیش از علم 2-علم متعارفی 3-بحران وانقلاب 4- علم متعارفی تازه 5- بحران نوین فعالیت سازمان نایافته وچند گونه ی که برتشکیل یک علمی مقدم است . با ساختار پذیرفتن و جهت یافتن هنگامی پایا ن می پذیرد که یک نمونه(پارادایم ) داده شده پیوستگی جامعه علمی را به خود می بیند.یک نمونه (پارادایم ) از فرضیه های نظری کلی و قوانین وفنون لازم برای به کارگیری ان که مورد پذیرش یک جامه علمی مشود شکل می گیرد . انچه در درون یک نمونه قرار می گیرد خواه مکانیک نیوتن یا ان چه را که کوهن علم متعارفی می نامد عملی می کند اهل علم متعارفی نمونه را به منظور بررسی وتکمیل کردن رفتار برخی از عناصر جهان واقعی که در ضمن نتایج تجربی اشکار شده اند صورتبندی می کنند وتوسعه می دهند در ضمن انجام دادن این کار انان ناگزر به اشکا لاتی بر می خورند وبا ابطالهایی اشکار می شونداگر از عهده مشکلات بر نیایند حالت بحران ظهور می کند یک بحران زمانی رفع می شود که یک نمونه کاملا تازه به ظهور برسند وپیوستگی و قبول تعداد بیشتری از اهل علم را به خود به دست اورد تا انجا که نمونه نخستین ، یعنی سر چشمه مساله در پایان به کلی طرد شود این تغییر متناوب یک انقلاب علمی تشکیل می دهد نمونه تازه ونوید بخش که هنوز ربار مشکلات ظاهرا نا گشودنی نرفته است تا از این پس به عنوان راهنما برای فعالیت علمی متعارفی به کار می رود تا زمانی که ان هم به نوبه خود با مشکلات جدی روبه رو شود که منجر به بحرانی تازه شود وانقلابی تازه را بگشاید .
وظایف پارادایم
یک علم به شهر رسیده با یک نمونه (پارادایم ) یگانه راهنما یی می شود یک نمونه معیار انچه را که فعالیت رسمی و شناخته در درون یک قلمروعلمی در زیر تسلط خود دارد تعیین می کند یک نمونه کار اهل علم را که عبارت از گشایش ابهامها در قلمرو علمی وابسته به ان است هماهنگ وراهنمای می کند یک نمونه کار علمی را از کار غیر علمی جدا می کند ویژگیهای پارادایم که روشن ترشودمنظور از پارادایم چیست ؟
1-نمونه ها شامل وسایل استانداردهای برای به کار بستن قوانین زیر بنای در موارد گونه گون هستندمثال نمونه نیوتونی شامل روشهای برای به کار بستن قوانین نیوتون در حرکت سیاره ها می باشند.
2- افزار گری و فنون آزمایشی لازم برای این که قوانین نمونه ای در جهان واقعی به کار برده شود زمینه قسمتی از نمونه است به کارگیری برخی نمونه های دقیق تلسکوپها وفنون به کار انداختن انها
علم متعارفی
کوهن علم متعارفی را چون فعالیتی پایدار برای گستردن معما ها در پشت سپر قاعدههای مقرر به توسط یک نمونه توصیف می کند عالم متعارفی نبایستی موضع انتقاد امیز در برابر نمونهای که در ان کار می کند داشته باشد فقط با شیوه اقدام در پیشرفت کار است که عالم می تواند کوششهای خود را متوجه صورت صورت بندی جزییات نمونه کند و کار کاملا تخصصی لازم برای عمق طبیعت را مورد ازمایش قرار دهد عملی سازد . ناهماهنگی ها درباره زیر بناهاست که علم هنجاری ازمون شده را از فعالیت نسبتا اشفته دوران پیش از علم نا رسیده جدا می سازد . به نظر کوهن دوران پیش از علم با حا لت ناهماهنگی جامع ووجود یک کشمکش دایم برروی بنیاد های ان مشخص می شود تا جای که فرو رفتن تا حدود کار تخصصی وجزی نا ممکن می شود کوهن به عنوان نمونه علم نور پیش از نیوتون را مثال می اورد که تا قبل از عصر نیوتن نظرهای گونا گونی در باری طبیعت روشنایی وجود داشت
بحران وانقلاب
نمونه مجموعه ای از مسایل کاملا مشخص همچنین روشهایی را که عالم برای راه گشایی بدانها اطمینان کامل دارد در اختیار اوقرار می دهد . اگر عالم نمونه را مسول ناکمیها ی بشناسد که در را گشودن مساله ای با انها روبه رو می شود چون نا کامیها ظاهر شوند می تواند نمونه رادر بحرانی ژرف فرو ببرد منجر به طرد نمونه وجانشینی ان با نمونهای دیگر خواهد شد که با ان سازگار است .البته وجود معماهای نا گشوده در درون یک نمونه به تنهایی بحرانی را تشکیل نمی دهد کوهن معتقد است که نمونه ها هرگز همه مشکلات را نخواهد گشود واین با عث ناهنجاریهایی می شود واگر ناهنجاریها تا انجا پیش بروند که اطمینا ن به نمونه را مختل سازند وبنیانهای اساسی نمونه بر خورد کند وباز اگر ناهنجاریها با یک ضرورت مبرم اجتماعی همراه شوند باز هم شدید خواهد بود ضربه به نمونه و ظهور بحران را به پیش می راند.« مثال: هجوم به اخترشناسی بطلمیوس زمانی شدت یافت که اصلاح تقویم در عصر کپرنیک مورد توجه قرار گرفت»
زمان ظهور بحران، عصر ناامنی شدید برای عالمان فرا می رسد؛ کوششها برای گشودن مسائل اندک اندک ریشه دارتر و افراطی تر می شوند و قواعد مقرر شده به وسیله نمونه ها به سرعت از هم گسیخته تر می شوند.هنگامی که یک نمونه رقیب ظهور می کند،بحران شدت می یابد. نمونه نوین با نمونه کهن اختلاف زیادی دارد و با آن ناسازگار است.نمونه های رقیب پرسشهای مختلف را معقول و صحیح می پنداشتند.گوهن تغییر و تعهد و وفاداری عالمان را از نمونه ای به نمونه دیگری که با آن ناسازگار استبه تغییری در ادراک ریخت "گشتالت سویچ"یا یک تغییر مذهب تشبیه می کند.
دلایل پذیرفته شدن یک نمونه(پارادایم) جدید
دلیلی کاملا منطقی وجود ندارد که برتری یک نمونه ای را نسبت به نمونه ی دیگر به اثبات برساند . یکی از دلایل این که هنگامی که یک عالم درباره امتیازهای یک نظریه علمی قضاوت می کند، عناصر گوناگونی دخالت دارند. تصمیم او تابع اولویتی است که او به عواملی می دهد.از قبیل سادگی،رابطه با یک ضرورت اجتماعی فوری و ...
نتیجه گیری از یک استدلال زمانی امکان پذیر می شود گه مقدمات آن پذیرفته شده باشد،پیروان نمونه های مختلف،مقدمات پیروان رقیب را نخواهند پذیرفت و با دلایل آنها را الزاماً مجاب نخواهند شد.
کوهن انقلابهای علمی را با انقلابهای سیاسی مقایسه می کند ؛ چون انقلابهای سیاسی تغییر موسسه های را با فرآیندهایی که این موسسه خود آنها را منع می کنند،هدف قرار میدهند؛ هرگونه توسل سیاسی مردود می شود. به همین گونه انتخاب "میان نمونه های رقیب به صورت انتخابی میان نمونه های زندگی جماعتهایی در می آید که با یکدیگر ناسازگارند.
دلایل و بحثهای صورت گرفته میان پیروان نمونه های رقیب بایستی بیشتر به اثبات و اقناع بپردازد تا اجبار و اکراه به طور خلاصه: یک انقلاب علمی به معنی ترک یک نمونه و پذیرش نمونه ی تازه از جانب یک مجمع علمی است که موضوع بدانها مربوط می شودو نه از جانب یک عالم جا افتاده. به میزانی که علمای بیشتری به دلایل گوناگون به یک نمونه تازه اعتقاد پیدا می کنند،تغییر رو به افزایشی از توزیع اطمینان و ایقان حرفه ای حاصل می شود؛ اگر انقلاب پیروز شود، اکثریت مجمع علمی را در بر می گیرد. جز مشتی از منافقان بر کنار نمی مانند.
وظیفه علم هنجاری و انقلابها
دورانهای علم هنجاری به اهل علم فرصت می دهند تا جزئیات یک نظریه را عمیقتر کنند. با کار کردن در دوران یک نمونه، که بنیادهای آن را پذیرفته اند آنان توانایی آن را دارند تا کار دقیق نظری و تجربی لازم برای اصلاح درجه ی پیوستگی و تطابق نمونه و طبیعت را عملی سازند و به خاطر اعتماد به ثمر بخشی یک نومنه است که عالمان تصمیم می گیرند نیروی خودشان را به کوششهایی برای گشودن معماهای اجرایی که درون یک نمونه به نظر آنان می رسد، صرف کنند. نه اینکه درباره اعتبار و رسمیت روشهای بنیادی به بحث مجادله پردازند.در این صورت هیچ گونه پژوهش ژرفی امکان پذیر نخواهد شد.اگر تمام عالمان از مردان علم هنجاری بودند،نتیجه آن می شد که هر موضوع علمی که با نمونه یگانه ای وابستگی داشت ، هرگز از مرز آن پیشتر نمی رود . هر نمونه چارچوب مفهومی خاصی دارد که از طریق آن جهان را می بیند و قضتوت می کنندو اما دلایل از پیش از تجربه ای وجود ندارد تا این انتظار را براورده سازد که یک نمونه کامل باشد حتی بهترین نمونه در دسترس محسوب شود. در نتیجه علم می بایستی در خود وسیله ای برای جدا شدن از یک نمونه و پیوستن به نمونه ای دیگر را که بهتر از نخستین باشد، داشته باشد.وظیفه انقلابها از همین قرار است : همه نمونه ها تا آن جا که تناظر آنها با طبیعت مربوط می شو ، تا حدودی نارسا و ناقص خواهند شد،هنگامی که نارسایی شدت می گراید و بحران به راه می افتد برای اینکه علم بتواند به طور موثری پیشرفت کند، ضرورت دارد که از مرحله ی انقلابی بگذرد و نمونه ای دیگر به طوری کامل جایگزین نخستین گردد...بنابراین کوهن یک پیشرفت انقلابی را مخالف با پیشرفتی از طریق بر روی انباشته شدن دانش، که برای استقرائیگران جالب است ، می شناسد . به عقیده تستقرائیگران شناخت علمی ، به میزانی که مشاهده بر روی هم انباشته می شوند،دائما فزونی می یابندو تشکیل مفهومهای نوینی را که تصفیه شده از مفهومهای کهنه می باشند و اکتشاف روابط نوینی را که منجر به قوانین تازه می شود ، امکان پذیر می سازد. به نظر ک.هن چنین نگرشی خطاآمیز است. زیرا نقشی را که نمونه ها برای راهنمایی مشاهده و تجربه به عهده دارند ، به فراموشی می سپارد. به دلیل نقش اطمینان بخش نمونه ها بر روی موضوع علمی که در کانون شان اجرا می شود، جانشینی یک نمونه با نمونه ی دیگر باید انقلابی باشد. (چالمرز،آلن اف، 1384، 120-107 )
تفاوت کوهن با پوپر:
کوهن، برخلاف پوپر، علم را فعالیتی کاملاً عقلانی نمی داند . به نظر او، دانشمندان افراد بی طرفی نیستند که فقط به دنبال آزمودن دقیق نظریه هایشان و ابطال آنها باشند. کوهن، با مطالعه تاریخ علم، توانست تصویر کاملاً متنفاوتی از علم به دست دهد. او بر سرشت اجتماعی علم و اهمیت اجتماعات علمی ای تاکید می کند که دانشمندان در آنها در آنها به فعالیت مشغولند. چنین اجتماعاتی بر پارادایمهای مشترکی مبتنی هستند که اعضایشان به آنها عمیقاً وفادارند و با نهایت کوشش از انها دفاع می کنند. گرایش از یک پارادایم به پارادایم دیگر با مخالفت جدی مواجه می شود، و در صورت تحقق این امر ، نیروهای اجتماعی مسبب اصلی این فرآیند تغییر به شمار می روند. پس، به نظر کوهن، عوامل اجتماعی نه فقط بر شرایط تولید معرفت علمی تاثیر می گذارند،بلکه بر داوری های نظری دانشمندان نیز موثر ند. دیدگاههای کوهن راه را برای ظهور رویکردهای جدید در جامعه شناسی معرفت علمی که در اوایل این فصل ذکر کردیم همراه کرده است. این دیدگاه، به نحوی بسیار دقیق، زمینه های پیدایش مسئله ی «نسبی گرایی فرهنگی» را نیز به وجود آورده است. (گلوور،دیوید، 1384، 112-113 )
جامعه شناسی علم
رابرت ک. مرتون
مرتون بیشتر از هر جامعه شناس خاص دیگر در ایجاد جامعه شناسی علم به عنوان یک حوزه تخصصی پژوهش تاثیر گذار بوده است. او به علم به عنوان یک نهاد اجتماعی با شکل سازمانی ئ اخلاقی خاصی که دارد نظر افکند و آن را از چشم اندازی کارکردگرایانه تجزیه و تحلیل نمود.نخستین کار مرتون در این حوزه در دهه ی 1930 مربوط به علم و زمینه ی اجتماعی آن بود.او بیان داشت که علم مثل تمام فعالیت های اجتماعی دیگر، اگر بخواهد توسعه یابد و شکوفا شود،نیازمند حمایت ارزشهای گروه است.و بر روی ظهور علم به منزله نهادی اجتماعی در انگلستان قرن 17 تاکید داشت.(گلوور،دیوید،1384، 73-72)
ماهیت راه و رسم علمی که اولین بار توسط مرتون، به عنوان بخشی از نظرش در مورد سهم عمده آیین پاکدینی قرن هفدهم در زایش علم جدید در انگلستان، طرح گردید.مرتون معتقد است که مجموعه ارزشهای پاک دینان عمدتا ناخواسته به پیشرفت علم جدید منتهی شد.پاکدینان بر ارزشهای فرهنگی نظیر سودمندی، عقلانیت، تجربه گرایی فردگرایی، مخالفت با سنت گرایی و زهدگرایی این جهان تاکید داشتند. گفته شده است که این ارزشها و هنجارهای متقابلاً مرتبط به هم، مشابه ارزشها و هنجترهای ویژه علم است.نتیجتاً افزایش چشمگیر در فعالیت «علمی» که در خلال قرن هفدهم پدید آمد می تواند حداقل تا حدی ، به عنوان پیامد نت منتاظر غلبه ی فزآینده جنبش پاکدینان تلقی شود. پاکدینانی که در بحثهای فلسفی درگیر می شدند، به خاطر ارزشهای مذهبی خود، بیشتر خود را با مسائل تجربی مشغول می کردند و این مسائل را به شیوه ای غیر شخصی، روشمند و عقلی بر می رسیدند.عوامل اجتماعی – اقتصادی در متمرکز کردن علاقه بر انواع مشخصی از مسائل تجربی حائز اهمیت قلمداد می شد. این واقعیت که پاکدنیان در میان پیروان فلسفه ی طبیعی جدید و اعضای بنیانگذار انجمن سلطنتی حضور قابل ملاحظه ای داشتند شاهدی قوی بر دال بر وجود ارتباطی میان آیین پاکدینی و تاسیس اجتماع علمی جدید است. مرتون نمی کوشد ارتباطی مستقیم میان ارزشهای پاکدانیان و فرآوردهای نظری تلاشهای علمی بر قرار کند. در واقع، او به شکلی کاملاً واضح در مقاله ای که پس از این مطلب نوشته است می گوید که یافته های جوهری علم، در خارج از محدودۀ علائق صرفاً جامعه شناختی او قرار داد ؛ درعوض او هدف محدوتری دارد و آن اینکه نشان دهد این ارزشها ، تا آن حّد که در جامعۀ علمی نهادینه شده اند،از لوازم ضروری تولید منظم و پذیرش قضایای به نحو شایسته تائید شده و منطقاً سازگار نظمهای تجربی است.
هدف نهادی علم بسط دانش تائید شده است. روشهای فنی به کار گرفته شده برای این غایت، تعریف مربوط دانش را عرضه می دارد : قضایای منطقاً سازگار و مؤید به تجربه در مورد نظمهای ( که در واقع پیش بینی محسوب می شوند.) ضوابط نهادی(آداب و رسوم) از روشها و هدف مشتق می شوند.کل ساختار هنجارهای اخلاقی و فنی منظور غایی را متحقق می کند.معیار فنی شواهد تجربی، که بسنده و موثق است،پیش نیاز پیش بینی معتبر و نظامند است.آداب و رسوم علم نوعی عقلانیت روش شناختی دارند، اما آنها الزام آورند؛ نه نتها بدین که از نظر عملی کار آمدند ، بلکه به خاطر که اعتقاد برآن است که درست و نیکو هستند. این آداب و دسوم به همان اندازه که تجویزهای فنی قلمداد می شوند ، نسخه های اخلاقی نیز به شمار می آیند چهار رشته ضوابط نهادی- عام گرایی- اشتراک گرایی – بیطرفی- شکاکیت سازمان یافته راه رسم علم جدید محسوب می شوند.(مولکی،مایکل،1384 ،48-47)
منشأ تاریخی ایمان دانشمندان به نیکویی این آداب و رسوم در اعتقادات پایه گذار جامعۀ تخصصی آنان است.اما این آراب و رسوم از لحاظ روش شناختی نیز برای آفرینش نظامند دانش معتبر ضروری اند. از این رو همان طور که جامعۀ علمی در طی سالها پیوندهای خود را با حوزۀ مذهبی قطع کرده است، دانشمندان دیگر ارزشهایشان را بر اساس ملاکهای مذهبی توجیه نمی کنند. در عوض،با تشخیص اهمیت روش شناسی این ارزشها به این سو گرویده اند، که آنها را در برابر جامعۀ بزرگتر به عنوان مبنای فرهنگی حقیقت علمی و منبع "خالص" معرفت از نظر عملی ثمر بخش ، توجیه کنند.(همان منبع،48)
احکام نهادی مرتون
عام گرایی: در این شریعت علمی اظهار می شود که ادعاهای حقیقت تابع معیار غیر شخصی از پیش نهاده شدهای است. ادعای حقیقت چیست؟ دانشمندی که ادعا می کند کشفی کرده است و نظریه ای داده است و ادعا میکند معیاری که با مشاهده و شناخت تائید شده پیشین سازگاری دارد. قبول یا رد ادعا به صفات و خصوصیات شخصی و اجتماعی صاحبان آن ادعاها مربوط نیست.نژاد- قومیت- تمدن- و ویژگیهای شخصی از این لحاظ بی ربطند.عینی گرایی علمی با خاص گرایی ناسازگار است.مرتون میهن پرستی افراطی میتواند نام دانشمندان بیگانه را از متون تاریخی حذف کند؛اما کشفیات آنها را نمی تواند حذف کند.حکم عام گرایی ریشه در غیر علمی شخص دارد.نهاد علم بخشی از ساختار اجتماعی است. اما همیشه با این ساختار هم بسته نیست.وقتی فرهنگ بزرگتر درمقابل عام گرایی قرار می گیرد خویگان علم با محدودیت های جدی روبرو می شود.قوم مداری با عام گرایی سازگار نیست. در جاهای که کشمکش های بین المللی به وجود می آید و واقعیت مسلط بر وفاداری ملی تاکید می کند. اهل علم با تضاد بین قوممداری و عامگرایی روبهرو می شویم در نتیجه اهل علم به اهل جنگ تبدیل می شوند به این ترتیب بیانیه مانفیست 1914 دانشمندان آلمانی مثل بایرن- برنتانو- بلانک و ...در حمایت از آلمان صادر کردند در جنگ منجر به مناقشه ای شد که در آن دانشمندان آلمانها – فرانسوی و انگلیسی درگیر شدند درنتیجه ویژگی های علمی آنها تحت الشعاع قرار گرفته است.دانشمندانی که فاقد شورمندهای وطن پرستانه بودند دشمن خوانده شدند و به بی صداقتی علمی و ناتوانی در خلاقیت متهم شدند.عام گرایی بیان روشن خود رادر این الزام نشان میدهد که استعدادها باید به کار گرفته شوند.محدود کردن فعالیتهای علمی براساس موانعی جز فقدان استعداد و توانایی تعصبی است که مانع پیشرفت علم می شود.دسترسی برای جستجوی علمی یک حکم کاربردی است.مصلحت و اخلاق در این قسمت با هم سازگاری می شوند.چارلز دوم انجمن سلطنتی را سرزنش می کند که چرا جان گران را از انجمن اخراج کرده اند و نباید به خاطر گرایشهای سیاسی دینی از دسترسی به علم منع بکنیم. در اینجا بار دیگر خویگان علم با جامعه بزرگتر ناسازگار می شود.دانشمندان ممکن است معیارهای کاستی را به وجود آوردند و ورود به رسته های خود را برای کسانی که پایگاه فروتری دارند ورودشان را منع کنند.در نتیجه برای توجیه این معیارهای غیر علمی ایدئولوژی های به وجود میآورند تا ناسازگاری میان اخلاق کاستی با هدف نهادی علم توجیه کند.مرتون از محققی نقل می کند اکثر کسانی که کشف علمی در فیزیک زدند نژادآریایی و آریایی اروپای شمالی بوده است و این می خواهد یک عده را از حیطه ی علم خارج کند. به این ترتیب آنهایی که معیارهای عامگرایی علم را نادیده می گیرند مجبوراً به صورت ظاهری هم که شده با این ارزش در قلمرو علم کنار بیایند.
2- اشتراک گرایی:اشتراک در یافته های علمی چیزی خصوصی نیست و خویگان علمی ایجاد می کند هر کشفی را در اختیار همه بگذاریم.یک قانون یا نظریه علمی به مالکیت انحصاری کاشفان یا وارثان آن در نمی آید و حقوق خاص استفاده و توضیح به کسی داده نمی شود . حق مالکیت در علم به حداقل ممکن می رسد مالکیت فکری دانشمند محدود می شود به باز شناخت و احترامی که تا حد زیتدی مبتنی است بر سودها ی که کشف علمی بر موجودی مشترک شناخت علمی می افزاید.
خصلت اشتراکی علم در این تشخیص دانشمند منعکس می شود که آنها به پیوند خود به یک میراث فرهنگی اذعان میکنند. اشاره نیوتن مبنی بر ایستادن بر شانه های غولها هم مفهومی وامداری به میراث مشترک را نشان می دهد و هم نشانگر ویژگی مشارکتی و انباشتی دستاورد علمی است. فروتنی اهل علم یک صفت صرفاًفرهنگی و اخلاقی نیست. بلکه نتیجه درک این امر است پیشرفت علمی شامل همکاری نسلهای گذشته و حال است.اشتراک گرایی علمی با تعریف تکنولوژی به عنوان مالکیت خصوصی در اقتصاد سرمایه داری ناسازگار است.
3- بی غرضی:سومین خصیصۀ علمی است. این هنجار بیشتر یک الگوی مشخص کنترل نهادی مجموعه وسیعی از امیال و انگیزه های ما است.یک دستگاه نظارت و کنترل امیال ما است.فقدان تقلیدی فریب در جامعه علمی در مقایسه با حوزه های دیگر ، گاهی به خصوصیات شخصی دانشمندان نسبت داده می شود و دانشمندان افرادی تلقی می شوند که از انسجام اخلاقی زیادی برخوردارند.اما مرتون یک تبیین قانع کننده تر را باید در صفات ممتایز خود علم جست.از این لحاظ که این رفتار علمی دانشمند زیر نظر دقیق سایر همکاران است به عبارت دیگر فعالیت او را تحت بازبینی دقیق است . الزام به غرضی پایه ای محکمی در اجتماع علمی دارد.در علم رقابت وجود دارد و در شرایط رقابت ممکن است برای کنار زدن رقیبان اعمال غیر اخلاقی صورت بگیرد. اما این اعمال در حوزه علم امکان ناچیزی برای بروز دارند.حوزه علم در مقایسه با سایر قلمروهای بشر متفاوت است. رابطه دانشمند را با مراجع خود نمی توان با رابطه مثلاًَ پزشک و بیمار و ... مقایسه کرد.در این حوزه ها امکان فریب و رفتار غیر مسئولانه بیشتراست.خلق شبه علم وقتی ممکن می شود که ساختار کنترلی یا نظارتی که همقطاران دانشمند انجام می دهند سست شود.
4- شک سازمانیافته:جزء لاینفک خویگان علمی است. تعلیق باورها تا زمانی که واقعیت احراز شود و جدا کردن باورها از معیارهای تجربی و منطقی علم سبب می شود که علم دائماً با سایر نهادها درگیر شود . علمی که از واقعیت پرسش می کند (شک میکند) و هر جنبه از طبیعت و جامعه را مورد باز نگری قرار می دهد ممکن است با دیگر نگرشها ی دربارۀ همین واقعیتها وجود دارد در تضاد قراربگیرد.این شاید منشأ مبارزه به اصطلاح یورش علم به سایر حوزه ها باشد. در واقع تضاد در جای رخ می دهد که علم دامنه ی تحقیق خود را به حوزه های بکشاند که نگرشها ی نهادی شده ی دیگری در آن حوزه ها غالبند.(جزوه درس جامعه شناسی علم ، کلاس دکتر بهیان،1388 )
آراء مرتون از نظرمولکی
(مولکی) من قصد ندارم که در اینجا نوشته های انتقادی و یا تکمیلی را مورد بررسی قرار دهم. نکته ای که میل دارم بر آن تاکید کنم این است که این توصیف از راه و رسم علم،وصفی قوی است، و قدرت آن را نیز حیات مستمرش طی بیش از سه دهه آشکار کرده است. و این بدان علت است که دیدگاه معیارِ علم را به عنوان منبع تفسیری بی چون و چرا پذیرفته شده به کار می گیرد.برای مثال، اگر نتیجه گیریهایی که علم مطرح می کند صرفاً قضایایی در باب نظمهای قابل مشاهده باشد که در چارچوب حدود فنی هر عصر صحیح تلقی گردد، به ضرورت می توان نتیجه گرفت که ویژگیهای خاص شخص یا اجتماعی کسانی که این قضایا را طرح کرده اندربطی به داوری دانشمندان دربترۀ اعتبار آنها پیدا نمی کند. «عینیت مانع خاص گرایی است».اگر ادعاهای معرفتی بر پایه معیارهای خاصگرایانه مورد داوری قرارگیرد،در آن صورت ادعاهایی مورد پذیرش قرار خواهد گرفت که با جهان عینی مطابقت ندارد.با قبول اینکه دانش معتبر لزوماً علمی ، عینی است، می توان نتیجه گرفت که دانشمندان باید به طور منظم معیارهای غیر شخصی عام گرایانه را در فعالیتهای تخصصی خود به کار گیرند.استدلال مشابهی را در مورد دیگر اجزای آداب و رسوم علمی نیز می توان مطرح کرد.شکاکیت سازمانیافته و استقلال فکری نیز مورد نیازند چون دانش علمی نباید بر پایۀ اعتماد پذیرفته شود. تمامی پیش فرضها و ادعاهای معرفتی، از جمله ادعای خود شخص، میباید به طور مستمر از نظر دقت تجربی و سازگاری منطقی موشکافی شوند. ادعاهای هیچ شخص نباید به دلیل موقعیت وی در جامعۀ علمی معتبر فرض شود. اگر این دستورالعملها مورد غفلت واقع شود، قضایای نا صحیح به گونه ای اجتناب ناپذیر وارد مجموعۀ دانش تأیید شده خواهد شد.به طور مشابه، مالکیت عمومی دانش نیز ضروری است. بدون مبادله باز و آزاد یافته ها برای دانشمندان امکان نخواهد داشت که کلیه ادعاهای معرفتی را در معرض ارزیابیهای انتقادی یکسان قرار دهند یا معیارهای عام گرایانۀ خود در خصوص کفایت علمی را به طور مستمر اعمال کنند. البته منظور این نیست که دانشمندان همیشه به طور کامل از این اصول پیروی می کنند. اعمال انحرافی نظیر فریبکاری ، پنهان کاری و تعصب فکری قطعاً رخ می دهد. اما اعتقاد بر این است که این اعمال به کرّات واقع نمی شوند، چون در غیر این صورت علم طبیعی اعتباری را که ما برای آن قائل هستیم، نمی داشت.به میزانی که علم منظماً معرفت معتبر و به لحاظ عملی ثمربخش تولید می کند، به نظر می رسد که این اصول باید مبنای عمل بوده باشد.در میان اصول هنجاری ای که رسوم علمی مرکب آنهاست،مهمترین اصل عام گرایی است . تصور می شود که این اصل به اشکال بسیار متفاوت درعلم اعمال شده است.رعایت این اصل ، به عنوان نمونه،مستلزم آن است که مقام اعضا جامعه علمی بر شایستگی مبتنی باشد و نه بر معیاره های انتسابی، و حرفه های علمی می بایستی به روی همه ی آنهایی که قابلیت دارند باز باشد. اما اساسی ترین تظتهر عامگرایی در ارزیابی نتایج تحقیق علمی است. گفتن اینکه دانشمندان ادعاهای معرفتی را بر اساس ضوابط عامگرایانه مورد داوری قرار می دهند،فقط به این معنی نیستکه دانشمندان، نظیر دیگر متخصصین، از معیارهای فنی کفایت استفاده می کنند؛ زیرا معیارهای فنی سنتهای نظری متفاوت با گروههای مختلف ممکن است ناسازگار باشند و لزوماً نتوان آنها را برای اثبات نظمهای تجربی عینی به خدمت گرفت.از این رو، عام گرایی به معنای این است که" ادعاهای ناظر بر حقیقت،منبع شان هر چه باشد، باید معرض معیارهای غیر شخصی از پیش مقرر شده قرار داده شوند،یعنی معیارهایی که با مشاهده و دانش قبلاً تأیید شده،متناسب است.در مجموع، سایر عناصر متنوع ساختار هنجاری، به تحقق هدف نهادی علم یاری می رسانند و این کار را با تضمین اینکه این معیارهای قبلاً تثبیت شدۀ عینیت با سختگیری تمام اعمال می شود تا ادعاهای معرفتی به عنوان دانش تأیید شده پذیرفته شوند، به انجام می رسانند... نهایت اینکه به هر میزانی که ما باور معرفت شناسانه سنتی را تعدیل می کنیم که می گوید سهم دانشمندان در تولید و گسترش دانش می تواند به طور عینی و غیر مبهم ارزیابی شود، به همان میزان قادریم نه تنها در ارتباط با ساختن معرفت علمی در جامعه بلکه همچنین در ارتباط با مقام و منزلت دهی اجتماعی و سایر پدیده های اجتماعی و سایر پدیده های اجتماعی دامنۀ گسترده تری ازامکانهای تفسیری را به تصوردرآوردیم.(مولکی،مایکل،1384،53-50)
منابع
*** برونوفسکی،یاکوب، شناخت عمومی علم، مترجم محمدعلی پور عبدالله ،مشهد،آستان قدس رضوی،1368
*** چالمرز،آلن ف،علم چیست؟،ترجمه محمد مشایخی،تهران،چاپ اول،شرکت سهامی انتشار،1373
*** سروش، عبدالکریم؛علم چیست؟فلسفه چیست؟؛تهران،چاپ12،طلوع آزادی،1375
*** مولکی،مایکل،جامعه شناسی علم و معرفت،ترجمه کچوئیان، تهران،چاپ اول،-،1384
شعار ما * فرهنگ * هنر * اندیشه * فولکلور * زیست بوم