X
تبلیغات
گروه جامعه شناسی سمیرم

گروه جامعه شناسی سمیرم
 
Department of Sociology Samirom

نقد و تحلیلی بر مضامین مردم شناسی در قابوسنامه

تدوین : ر . قنبری

 

 مقدمه                                                                                                         

   نظر به اینکه تاریخ فرهنگی در ایران دارای بنیادها و زیر ساخت های مستحکمی می باشد قصد بررسی مطالعه بخش کوچکی از آن را داریم. باید براین نکته اشاره کرد این نمادها در بخشهای مختلف اعم از ادبیات ,هنر, موسیقی والگوهای قومی منطقه ای متجلی می شود این مفاهیم در طول تاریخ همواره از نسلی به نسل دیگر در حال انتقال است و بدون وجود آنها نمی توان ادعا کرد سرزمینی اصولا قومی را در خود جا داده باشدچرا که هیچ قوم وتیره را نمی توان نام برد و از ان یاد کرد بدون اینکه اداب و سنن ویژه منحصر به خود را داشته باشد, حال چه رسد به سرزمین فارس که در طول تاریخ  همواره زادگاه اقوام مختلف بوده و اثار وشواهد تاریخی به جا مانده از آنهابر صدق گفتار صحه می گذارد. تصاویر نقاشی شده بردیواره غارها بر گرفته شده از شیوه های زندگی و معیشت ,آداب و رسوم و مصادیق مذهبی دارد,در مراحل بعدی اختراع و ورود خط به مجموع روش های انتقال فرهنگی ما شاهد نگارش دست نوشت ها ,کتب و دیگر متون هستیم. در زمانیکه اروپا درگیر در مسایل قرون وسطی می باشد  ما در مشرق زمین شاهد نگارش متون ادبی و علمی بیشماری هستیم که در این میان نمی توان از نقش و تاثیر اندیشمندان ایرانی غافل شد و مجموعه های ادبی ,فرهنگی و اجتماعی  را نادیده انگاشت .

 

  معرفی کتاب 

      کتاب معروف به قابوسنامه یکی از آثار بسیار گران بها در حیطه و محدوده زبان فارسی است و آنچنان شناخته شده که نیاز به معرفی دوباره و چندین باره ندارد باید اضافه کرد برخی از محققان معاصر درین زمینه بشرح سخن پرداختند که می باید از آن غافل نشد و در جهت بسط و تشریح معنا و مفاهیم آن تلاش کرد که پرداختن بدان به جا آوردن دین به این سرزمین و آب و خاک است.

       نویسنده قابوسنامه امیر عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیاد از شاهزادگان خاندان زیاری است .این خانواده در قرن چهارم و پنجم در شمال ایران بخصوص در گرگان و طبرستان و رویان و قومس و ری و جبال حکمرانی داشته اند .امیر عنصر المعالی که دختر سلطان محمود غزنوی همسرش بوده از او پسری به نام گیانشاه داشته است و کتاب حاضر را در چهل و چهار باب برای پسر خود گیانشاه نوشته وخواسته است بدین وسیله حاصل تجربیات خود را در اختیار فرزندش بگذارد و او را راهنمایی کند و مسایل مختلف زندگانی و هنر و پیشه های گوناگون آن زمان را بدو بیاموزد.

       در خصوص عنصر المعالی و احوال او مباحثه ها شده و نظرات متفاوتی اظهار گشته  , اکثر متفکران . اندیشمندان معتقد اند که چون پادشاهی آل زیار پس از دست یافتن سلجوقیان بر گرگان و دیگر نقاط ایران پایان پذیرفته است این ایل زاده زیاری در حقیقت حکمرانی و سلطنتی نداشته و بهمین سبب است که خود هشت سال در غزنین ندیم مسعود غزنوی بوده و چندی در گنجه در نزد ابالسوار رشیدی زیسته است بعلاوه همین که پیشه های گوناگون را به فرزند خود گیلانشاه می آموزد حکایت از این میکند که حکومت و امارتی را در انتظار پسرش نمی دیده از اینرو راههای مختلف معیشت را بدو می نموده است البته در مقابل این عقیده نظر دیگری هست و ان این که مولف و پسرش هردو به ریاست و حکومت رسیدهاند ولی فرمانروایی آنان  به ناحیه کوهستان محدود بوده و در سایه قدرت سلجوقیان فرمانروایی  می کردند و نیز دوران ندیمی عنصر المعالی را در دستگاه مسعود مربوط به روزگار جوانی اوو پیش از پنجاه سالگی وی می دانند و در مورد آموزش شیوههای زندگانی و معیشت به گیلانشاه با توجه به مطالب باب بیست و هفتم قابوسنامه راجع به بزرگان مانند فرزندان عامه پیشه های مختلف را یاد می گرفتند و اگر چه به آنها هیچ احتیاج نداشته بودند .با توجه به این قراین هم اسکندر و هم کیکاووس و هم گیانشاه سلطنت می کردند .ولی قلمرو کیکاووس و پسرش منحصر به کوهستان بوده و قدرت تیاکان بزرگ خود را نداشتند .همچنین در خصوص نویسنده (عنصر المعالی )میتوان به این نکته اشاره کرد که نویسنده آن را تاحدودی می توان اینچنین توصیف کرد وی مردی است دوست داشتنی نجیب و دانشمند ,پخته و پرورده , خوش فکر و خوش بیان و صمیمی و مهربان بهمان اندازه که وسعت معلومات آن را در رشته های گوناگون خواننده را به اعجاب می افکند ,صراحت گفتاری در دل اثر می گذارد و نیز ژرف بینی و نکته سنجیهای خردمندان وی و حکایت و روایات آموزندهای که گاهی دز بعضی ابواب بمناسبت می آمورد همه خواندنی و آموزشی و بخاطر سپردنی است فکر و روشن و ستودنی است که در کنار آن ضعف اورا در کار شعر و شاعری از خاطره فراموش می شود .تنوع موضوع ابواب کتاب و قواعد فراوانی که از مطالعه آنها بخصوص از نظر تحقیق در اوضاع و احوال اجتماعی ,سیاسی ,اقتصادی ,دینی ,علمی ,ادبی آن عصر حاصل می گردد و اهمیت کتاب را تا حدی بالا می برد که باید با شادروان ملک الشعرای بهار همداستان شود و آن را مجموعه تمدن اسلامی پیش از مغول نامید .دلیل روشنی ارزش معانی و لطف شیوه بیان قابوس نامه توجه و اقبال است که در طی قرنها از طرف فارسی زبانان و فارسی خوانان نصیب این کتاب شده است چندان که سنایی غزنئی در حدیقه الحدیقه که نظم آن را در سال 525 هجری به پایان رسانده حکایاتی را عینا از قابوسنامه نظم کرده است.

      در ادامه باید به نکته اشاره کرد کتاب قابوسنامه و جامعیت آن,هدف تعلیم و تربیت در قرن پنجم را آشکار می کند که چگونه درس خوانندگان با معلومات کلی و شامل پروش می یافتند .راست است که امروزه وسعت دامنه علم امکان این گون تحصیلات فراگیر را از مردم سلب کرده است ولی وقتی برخی از متخصان امروزی را ,که چون از رشته خود قدم بیرون می نهند در هر دانش دیگرپیاده اند با عنصر المعالی قیاس کنیم ارزش عقیده کسانی که در تعلیم و تربیت طرفدار تخصص محض نیستند آشکار می شود  .

  بررسی بابهای مختلف قلبوسنامه حاکی از ژرف بینی و نکته سنجی نویسنده در خصوص ماهیت قدرت و سیاست است.وی با رویکردی روانشناختی و جامعه شناختی به رفتار شناسی اربابان قدرت و بازیگران عرصه سیاست و ملک می پردازد و در آن آموزه های عقلانیت و خرد گرایی و وافع بینی و تقدم مصلحت سیاسی بر سایر امور امور نقش بنیادین عدل و عدالت در سامان اجتماعی و استمرار حکومت نقش محوری مردم در سیاست ,نقش نیروهای مسلح در حکومت نخبه گرایی و شایسته سالاری مشارکت دادن و به کار گیری اندیشمندان در امور فرهنگی و اجتماعی ,پرداختن به رسوم و آداب کهن و شیوهای رفتاری بین مردم خصوصادر بین پیشه ها و رعایت اعتدال در کارها و امورات به شکل بسیار جذابی مشهود است .

       در خصوص ابواب و فصوول این کتاب باید به این نکته اشاره کرد که کتاب از چهل وچهار باب با مضامین اخلاقی قومی پند و اندرز و بسیاری نکات اخلاقی مزین شده است که به ترتیب می توان :

باب اول در شناختن ایزد تعالی و تقدس

باب دوم در آفرینش پیغنبران علیه السلام

باب سوم اندر سپاس داشتن از خداوند نعمت

باب چهارم اندر فزونی طاعت از راه توانستن

باب پنجم اتدر شناختن حق پدر و مادر

باب ششم اندر فروتنی و افزونی گهر و هنر

 باب هفتم اندر پیشی جستن در سخن دانی و دانش

باب هشتم اندر یاد کردن پندهای انوشیروان عادل

باب نهم اندر ترتیب پیری و جوانی

باب دهم اندر خویشتن داری و ترتیب خوردن

باب یازدهم اندر شراب خوردن و شرط آن

باب دوازدهم اندر مهمانی کردن و مهمانی شدن

باب سیزدهم اندر مزاح و نرد و شطرنج و شرایط آن

باب چهاردهام اندر عشق ورزیدن و رسم آن

بلب پانزدهم ادر تمتع کردن و ترتیب آن

باب شانزدهم اندر آیین گرمابه رفتن و شرایط آن

باب هفدهم اندر خفتن و آسودن و رسم آن

باب هجدهم اندر نخجیر کردن و رسم آن

باب نوزدهم اندر چوگان زدن و شرایط آن

باب بیستم اندر آیین حرب و کارزار کردن

باب بیست ویکم اندر جمع کردن مال و خواسته

باب بیست دوم اندر امانت نگاهداشتن

باب بیست و سوم اندر برده خریدن و شرایط آن

باب بیست و چهارم اندر خانه و عقار خریدن

باب بیست و پنجم اندر اسب و چهار پای خریدن

باب بیست و ششم اندر زن خواستن و شرایط آن

باب بیست و هفتم اندر فرزند پروردن و آیین آن

باب بیست وهشتم اندر دوست گزیدن و رسم آن

باب بیست و نهم اندر اندیشه کردن از دشمن

باب سی ام اندر عقوبت کردن و عفو کردن

باب سی و یکم اندر طالب علمی و فقیهی و مدرسی

باب سی و دوم اندر تجارت کردن و شرایط آن

باب سی و سیوم اندر ترتیب سیاقت علم و طب

باب سی و چهارم اندر علم نجوم و هندسه

باب سی و پنجم اندر رسم شاعری و آیین آن

باب سی و ششم اندر آداب خنیاگری کردن

باب سی و هفتم اندر آداب خدمت کردن پادشاهان

باب سی و هشتم اندر آداب ندیمی کردن

باب سی و نهم اندر آیین کاتب و شرایط کاتبی

باب چهلم اندر شرایط وزیری و پادشاه

باب چهل و یکم اندر رسم سپاهسالاری

باب چهل و دوم اندر آیین و شرایط پادشاهی

باب چهل و سوم اندر آیین و رسم دهقانی و هر پیشه گانی

باب چهل و چهارم اندر آیین جوانمردی(6.7.8ص)

  نظر به گستردگی مفاهیم و مضامین این کتاب سعی می کنیم با رویکردی بر گرفته شده از مفاهیم مردم شناسی به بررسی مطالبی که منظور و مقصود ما را در داخل خود دارد بپردازیم. باشد که حق مطلب را به جا آوریم.

      فصول کتاب 

      در بابهای ابتدایی قابوسنامه به مساله پرستش و عبادت ایزد یکتا اشاره شده ,همچنانکه بشر همواره به دنبال راه حلی برای گریز از پریشانی و اظطراب بوده او جواب این مساله را با تکیه برستون و بنیادی فرابشری یافته است این موضوع آشکار کننده روح و اعتقاد فرا زمینی انسان دارد چرا که با توسل و تکیه بر خداوند نوعی احساس آرامش بر انسان حکمفرما شده جرات وجسارت بیشتری در خود می بیند اطمینان از اینکه شخصی نگهبان اوست این شهامت را به او می دهد . در ادامه به مدح و ستایش خداوندگار هستی می پردازد و در جهت تکمیل آن در بابهای دوم به فلسفه خلقت و سایش و مدح پیامبر اسلام می پردازد و می نویسد که خلقت این هستی بر اساس عدل و عدالت بوده و چون خداوند قصد راهبری و عدم گمراهی انسان را داشته پیامبران را مامور بر راهنمایی ,قرار داده است.(ص11-13)

     در خصوص طاعت و عبادات امور دینی و شعائر مذهبی به مساله نماز اشاره دارد و نماز را یاعث رهایی از پلیدی و زشتیها می داندو در ادامه از روزه یاد می کند و بزرگترین فایده و بهره در روزه همان بخشش و کمک به نیازمندان را گوشزد می کند  این موضوع بیانگر هم روحیه خضوع و پرستش در مقابل خداوند و هم نوعی ادای دین به جامعه است کمک به ضعفا در جایی از کتاب که می گوید(بدانکه بزرگترین کاری در روزه آنست که چون نان روز بشب افکنی آن نان را که نصیب روزه خود داشتی به نیازمندان دهی تا فایده رنج تو پدید آمد).(ص17-19)

      باب پنجم که در شناخت حق مادر و پدر به فرزند پند دادهکه ازمنظر آداب و رسوم و شیوه زندگی در نخستین نهاد اجتماعی پرداخته شده است سر اغاز را باچگونگی زاد و واد در جوامع انسانی صحبت و توجه خواننه دابه این نکته فرا می خواند که حق اطاعت والدین را وسیله ای برای معراج دنیوی و اخروی است . اعمال و منش انسانی دارای روح وپیکره معنوی و متافیزیکی است, هر فرزندی که در حق والدین خود بی احترامی کند فرزندان خود نیز در اینده همین رفتار را با او خواهند داشت همچنان که می نویسد(با نا سپاس نیکی کردن از خیرگی بود و تو نیز خیرگی خویش مجوی و با پدر و مادر خویش چنان باش که از فرزند خویش طمع داری)ص 25

      در خصوص کسب دانش و علم که آن را مقدم ب  کسب ثروت می داند و برای تفهیم بهتر به تکرار به داستانها و حکایات از سایر سرزمینها می پردازد این چنین می توان دریافت که با ذکر داستان در داستان می خواهد زمینه و بستری برای مطالب اصلی فرام و نزدیکی دیگر سرزمینها به مطلب مورد بحث یعنی همان ضرورت علم آموزی دارداین مطالب با مضامین اخلاقی گره خورده است و حکایات از افرادی چون افلاطون و زکریا نقل شده است(پس سخن گوی باش نه یاوه گوی دوم دیوانگی و با هر که سخن گویی همی نکر تا سخن ترا خریدار هست یا نه )ص 49

       جالب توجه مضامینی است در باب هشتم آورده شده چرا که در این فصل توجه خواننده را به آموزها و پندهایی به صورت کوتاه و چند کلمه ای ,دانسته های خود را در قالب جملات و قصارات نقیض آورده است چگونگی بیان این جملات به صورت دیالکتیک بوده که از یک سو نویسنده سوالی را مطرح و از سویی دیگر خوانند را به تامل در در پرسش و دادن جوابی ذهنی فرا می خواند . مضامین این سوالات اکثرا برگرفته از مفاهیمی چون کسب دانش ,آیین دوست یابی ,توجه به خویشاوندان را می توان نام برد از نکات بسیار جالب اشاره به مساله انتصاب این پند ها به آنوشیروان عادل است که در سی و نه پند و تعدادی گفتار تجلی یافته است از پند های آن میتوان به این پند اشاره کرد(اگر خواهی از شمار آزادگان باشی طمع را در دل خویش جای مده)ص55

       در باب دهم بر ایین و شیوه خودن و صرف غذا در میان صنوف و حرف مختلف اشاره دارد وی اینچنین می نویسد مردمان بازاری غذا را در شب می خورند که از دید نگارنده باعث زیان است ,سپاهیان را فاقد وقت و زمان می داند که هر وقت که شد غذا را صرف می کنند که عنصر المعالی این را عادت چهر پایان می داند و در خصوص مرممان عادی یکبار نان می خورند که این عادت را عادت پسندیده و نکو می شمارد ولی عیب ان را ضعف جسم می داند جا دارد در تکمیل این مساله را بین کرد که اگر چه سبک و مواقع خوردن غذا در دوران معاصر شکل و رنگ و بوی مدرنسیم را به خود گرفته است و افراد در دوران صنعتی به غذا و زمان صرف ان به عنوان یک اولویت درجه دو میدهند و مواقع صرف غذا را مواقع بحث و صحبت قرار داده ,عنصر المعالی در قرن پنجم نیز از این مساله غافل نبوده و هنگام صرف غذا را در افراد متفاوت طبقه بندی میکند حتی می توان اهمیت پایگاه افراد را در این سبک تشخیص داد. نکته تاما برانگیز تفکیک مساله آشامیدن از خوردنیها دانست چرا که این دو همواره با هم می باشند و چرا در این کتاب فصل جدا و مبحثی را به نوشیدن اختصاص داد جای تحقیق و پژوهش دارد در تکمیل ین بحث به بیان قسمتی از کتاب بسنده می کنیم(مردمان بازاری چنان رفته است که بیشتر طعام بشب خورند و آن سخت زیان کار ست ومرممان سپاهی پیشه عادت چنانست که که وقت و ناوقت ننگرند ,هر وقت که یابند بخورند و بدان مشغول باشند و این عادت ستوران است و مردمان خاصه و محتشمان بشبان روزی اندر یکبار نان خورند)ص66

    در مورد آشامیدنیها مبحث جدایی مطرح شده است و این در حالی است که خوردن ونوشیدن همواره با هم نقل می شود .  ازنکات تامل بر انگیز اشاره نگارنده به نوشیدن مسکرات است که در فصل یازدهم به آن به طور تفصیل اشاره شده است با توجه به این که در ان زمان نزد طبقه خاصه جامعه این امر مرسوم بوده است و حتی در دوردوران پادشان آینده نیز این مساله همواره تکرار شده است که از{ ان می توان به زمامداران دوران صفویه که دستی توانا در این امر داشته اند یاد کرد}ول عنصر المعالی به فرزند خود به دید روشنتزی نگریسته و خواسته که در این امر اعتدال صورد گیرد و حتی ان را امری ناپسند دانسته که نباید به صورت عادتی در زندگی تلقی شود این نشانه تاتیرات نهادهای دینی در منش وی بوده است .در قسمتی از کتاب می نویسد

(باری تا توانی صبوحی نکن و اگر باتفاق صبوحی کنی با وقات کن که خردمندان صبوح را ناستوده داشته اند و نخست شومی صبوح آنست که نماز بامداد از تو فوت شود و دیگر هنوز بخار دوشین از دماغ تو بیرون نشده باشد بخار امروزین با وی یار شود ثمره وی جز مالیخولیا نباشد.)ص69

 

  از آداب و سنن قومی و دینی ایرانیان رسم میهمای دادن و مهمانی رفتن است این نکته از دید تیز بین  نویسنده دور نمانده است و در باب دوازدهم کتاب به ان اشاره کرده است ,ادابی مثل اینکه در جمع میهمانان از مسکرات استفاده نکن تعداد میهمانی ها را زیاد مکن و افراد نااشنا را هر روز میمان نکن  نکات و راهنمایی  در خور تاملی است که شایسته نصایح پدر ی می باشد از نکات ابتدایی فصل این نکته نیز جالب است که اگر میهمانی به خانه آمد از وی به قدر توان مراقبت و پذیرایی کن و اگر از تو خواست که با وی هم صحبت شود تا دو بار از تو نخواسته انجام نده مگر اینکه فرد مهم باشد و در ادامه می افزاید که هر کسی شایستگی مهمانی سنگین نیست اگر چه هر کس را که مهمان کرد یتکریم و پذیرایی کن در جهت فهم بهتر داستانهایی از مهمانیها نقل می کند.ازعبارات کتاب می توان به این عبارت اشاره کرد(اما بدن که حق مهمان نگاه داشتن واجبست و لکن حق آن مهمان که بحق شناسی ارزد نه چنان که هر قلا شی را بخانه بری و انگه چندین فرمایی که این مهمان منست ,بدانکه این تقرب با که باید کردن)ص75

     در خصوص سرگرمیها و انواع بازیها به بازی شطرنج و نرد اشاره شده از آنجا که این دو بازی از سایر کشورها و سرزمینهای همسایه به ایران راه یافته و در در این کتاب نیز از ان یاد شد است می توان دزیافت که این سرگرمی غالب بین طیقه خاصه جامعه بوده است و گویا در دیگر اقشار جامعه رواج ندارد . در این کتاب نویسنده خطاب به پسرش تاکید دارد که با چه کیانی بازی کند و چه اصول اخلاقی را رعایت کند و در مقابل بزرگتر از خود با رسم ادب رفتار کند همچنانکه می نویسد(اگر باکسی محتشمتر از خود بازی در نرد و شطرنج ادب هر دو انست که دست بمهره نکنی نخست او آنچه خواهد برگیرد اگر نرد باشد کعبتین بدو ده تا کتار کند)ص77

         یکی از مضامینی که در کتاب قابوسنامه به تکرار بدان پرداخته شده است موضوع عشق ورزیدن است که در باب چهاردهم به تفصیل بدان پرداخته شده است لازم به ذکر است در دوران قرون وسطی نویسندگان از نوشتن در خصوص عشق و مضامین زیبا شناختی به غیر از در مورد مسایل دینی منع شده بودند ولیکن در سرزمین فارس این نه تنها این ممنوعیت نبود حتی بستری مناسب برای ان فراهم بود این نکته را می توان در کتاب قابوسنامه به عینه دید اشاره به احوالات و طبایع  انسانی  در خصوص عاشقی و رعایت اصول و سنین عاشقی ,نکوهش عشقهای زودگذر و پاکی عشقهای صادق که در میان ایرانیان نیز از شدت خاصی برخورداراست از نکاتی است که نوشته شده است:  (واما اگر کسی را دوست داری که ترا از دیدار و خدمت او راحتی بود روا دارم ,چنانکه شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است که:آدمی را از چهار ناگزیر است اول نانی دوم خلقانی و سوم ویرانی چهارم جانانی هر کس بر حد و اندازه او از روی حلال . اما دوستی دیگر است و عاشقی دیگر در عاشقی کس را وقت خوش نه بود هر چند آن بود که آن مرد عاشق گوید:  این آتش عشق توخوش است ای دلکش            هر گزدیدی آتش سوزنده خوش)ص82

        در دین اسلام همواره به نظافت و پاکیزگی اشاره شده است که از شمولیت و مفاهیم و پندهای عنصرالمعالی دور نماند ه و در باب شانزدهم بر چگونگی استفاده از حمام و به اصطلاح خودشان گرمابه  اشاره شده است اگر چه شواهد برجای مانده تز ضعف بهداشت در مورد حمامها دارد ولی نباید از یاد برد که اقتضای زمان چنین می کرده است ولی نکته مثبت ان این است که در حالی که در کشورهای اروپایی زمان خود وضع بهداشتی به مراتب بدتر بوده است و حتی می توان به رواج عطرها در بین انها که برای از بین بردن بوی بد بوده نباید گذشت .در مورد زمان استحمام و اعمال ان به تشریح پرداخته شده است.همچنانکه می نویسد(چون به گرمابه رفتن حاجت افتد برسیری مرو که زیان دارد و نیز در گرمابه بجماع مشغول مباش البته در گرمابه گرم که محمد زکریای رازی گوید:عجب دارم که کسی سیر به گرمابه گرم اندر جماع کند واندر وقت فجا بنه میرد)ص88

    از انجا که عنصر المعالی از طبقه بالای جامعه بوده دو عمل را مختص محتشمان یا به عبارت دیگر طیقه برتر میداند  که یکی شکار کردن در حال سواری و دیگری چوگان ,در خصوص شکار همچون دیگر اعمال به عدم افراط در آن و رعایت اعتدال فرا خوانده و می افزاید که هفته را به چند بخش تقسیم و روز های خاص را به آن بپردازد و همچنین موقع شکار براسب کوچک نبید نشت چرا که این مساله باعث ضعف پایگاه اجتماعی طبقه بالا است در این خصوص مینویسد(اما چون برنشینی بر اسب کوچک منشین که مرد اگر چه منظرانی بود بر اسب کوچک حقیر است و اگر مردی مردی حقر بود بر بزرگ بهتر نماید)ص95

     در خصوص چوگان تاریخ نگاران به این نکته تاکید داشته اند که مخترع بازی  ایرانیان بوده و در میان پادشاهان و افرداد خاصه همچنانکه گفته شد رواج داشته است ولی در این کتاب به مضرات آن پرداخته شدهو این امکان را دور ندانسته که در حین بازی اسیب دیدگی رخ دهد به فرزند خود توصیه نموده که از عادت کردن  به آن پرهیز کند اگرچه بازی فرح انگیزی است    (هر گاه گوی بسوی تو آمد تو گوی همی باز گردان و اسب را بتقریب همی ران اما اندر کر و فر مباش تا از صدمت ایمن باشد و نیز مقصود تو بحاصل شود )ص97

     ضرورت تامین نیازهای مادی در هر برهه از زمان همواره مورد تاکید قرار گرفته است اگر چه در دوران معاصرتمام توان بشر صرف جمع آوری ثروت و سرمایه بوه و از  قبل همین موضوع مکاتب اقتصادی و اجتماعی فراوانی  ظهور کرده اند لیکن در ازمنه قدیم جمع آوری ثروت خصوصا برای پادشاهان نوعی تضمین برای ادامه حکومتشان بوده,این را می توان در نصایح عنصر المعالی دید و به فرزندش سفارش کرده که حفظ ثروت از جمع آوری ان مهمتر است  و قناعت از همه بهتر است و اسراف را باعث ضعف تن و رنجش نفس و عقل می داند و در مثالی جالب ان را اینچنین توصیف میکند(نه بینی که زندگانی چراغ از روغن است اما اگر بی حد و انداره روغن اندر چراغ دان افکنی چنانکه از نوک چراغ ان بیرون آید و برسر فتیله بیرون گذرد بی شک چراغبمیرد ,همان روغن که کهار اعتدال سبب حیات او بود از اسراف سبب ممات او بود)ص105  

       از رسوم و آیین های پسندیده رسم امانتداری است که در دین اسلام به آن سفارش زیاد شده است چرا که سر منشا اعتماد و رعایت حقوق فردی است عنصر المعالی این موضوع را د رقالب داستانی برای فرزند خود تشریح میکند. وی ازفرزند خود می خواهد که تا می توانی امانت را قبول نکند چرا که پذیرفتن امانت سختی و بلا پذیرفتن است و خیانت در امانت رسم جوانمردی نیست (اگر کسی بنزد تو امانت دادی تا بتوانی بهیچ حال مپذیر از انچه امانت پذیرفتن بلا است زیرا که عاقبت آن از سه چیز بیرون نباشد یا امانت  بسلامت بوی باز رسانی  که طریق مردی و جوانمردی آنست که امانت مردمان را نه پذیری یا چون نگاه داری تا بسلامت بخداوند باز رسانی )ص108

      در همین مورد داستانی نقل شده که جای اشاره دارد روزی فردی به جهت استحمام از خانه خارج شده در بین راه دوستی را می بیند موافقت میکند که با وی به حمام بیاید ولی داخل حمام نشود زیرا که برای وی در جای دیگر کاری است در دو راحی مسیر دوست وی از او جدا شد بدون اینکه به وی بگوید از قضا دزدی پشت سر او بود مرد ندانسته با فکر اینکه او دوستش است کیسه طلا خود را به او داد به جهت امانت تا بعد از حمام از او بگیردو به  در حمام رفت در هنگام خارج شدن از حمام دزد او را صدا کرد و کیسه طلا را به او داد مرد متعجب شد و از او پرسید که کار تو چیست و او گفت که طرار و دزد است از او سوال کرد که چرا طلا را با خود نبردی و دزد در جواب می گوید که خیانت در امانت رسم جوانمردی نیست .ص109

      آنچه مسلم است در دربار پادشاهان از قدیم الایام همیشه تعداد بیشماری برده و غلام خدمت می کرده اند که این بردگان هم برای رتق و گذارن اموران منزل و اگر دارای علم و دانش بودند برای ساماندهی و تر تیبان داخلی مورد استفاده قرار وی گرفتند در پند های این کتا ب در خصوص خرید برده فصلی مدون گردیده که از اهم آن خوب رویی چرا که پیوسته به ان نگاه میکنی و تن وبدن با وقار باشد در موی سر و دندان چشمها و ابروچرا که به  قول نویسنده خداوند زیبایی را در چشم وابرو افریده است . البته برای هر کاری غلام و برده ای با ویژگیهای بدنی و خلقی خاص را باید انتخاب کرد . در ادامه به ویژگیهای اقوام خاص برای غلامی اشاره می کند که نشانگر شناسایی دقیق اقوام است .

وی غلام ترک را دارای انواع مختلف که قنچاقان و غز ها را بد خو و خوش خوتر انها ختنی و خلخی ,نخشبی و تبتی است ,بلاکشتر و رنجورتر و سازنده تربجناک است وسست تر و تنبل تر تاتاری و یغمایی است . غلامان سقلابی و روسی و آلالی به غلامان ترک شبیه اند ولی از ترکان بردبارتر هستند . گرجی ها دارای چند عیب هستند که دزدی و نافرمانی  بی حالی از خصیصه های انهاست ولی هنر آنها نرم تنی مطبوعی خوب فهمی وخوش زبانی و دلیری باید دانست . رو میها را بد زبان و بد دل و زود خشم و دنیا دو ست می داند و هنرشان را مهربانی و زبان نگه داری و مدیریت مناسب دانسته. در مورد عیب ارامنه بد کار و کثیف و نا فرمان و هنر شان را تیزفهمی و کا آموزی در خصوص هندیان آنان را بد زبا ن و بد ذات به نحوی که کنیزان از دست آنان در امان نیستند ولی از خوبیهایشان شجاعت و دانایی یاد می کند بردگان نوبی و حبشی بی عیب اند و حتی نوع حبشی بهتر از اقوام دیگر است چرا که در صدر اسلام نیز یار و یاور پیامبر بو دند . وی همچنیتپن متذکر می شود زمانی که برده ای را خریدی اگر سر نافرمانی گذاشت سریعا او را بفروش و همچنین اجازه نده که برد گان با هم برادر و خواهر خوانده شوند چرا که زمینه دسیسه از همین جا می باشد و باعت سرکشی در آینده می باشد  .ص112-119

       ایرانیان در تاریخ همواره به عنوان قومی که دارای هنر اسب سواری است مشهور بوده است همچنانکه هرودوت نیز از این خصیصه برای ایرانیان غافل نبوده است این مطب در قابوسنامه نیز یاد شده است و اشاره دارد که ذات و جوهره اسب  و آدمی یکی است و مثلی نیز در این مورد می آمورد که(اسب و جامه را نیکودار تا اسب و جامه ترا نیکو دارد )ص123 برای اسب خوب ویژگی هایی می آورد که دندان باریک و پیوسته و میانگوش ها گشاده بینی بلند بن گردن سطبر پیشانی گشاده میان دستها و پاها گشاده دم او گشن و دراز سیاه چشم و چون سوار بر خویشتن حرکت کند باید که از جرکت مرد آگاه باشد.

  اگر چه به تفصیل در مورد عیوب اسبها صحبت کرده ولی بزرگترین عیب را پیری می داند چرا که برای هر یک از عیبها راه حلی است ولی برای آن هیچ کار نمی توان کرد .

     عنصر المعالی به پسرش  برای انتخاب همسر سفارشاتی می کند این ویژگیها بدین قرار است که زن پاک رو پاک دین کد بانو شوهر دوست پارسا و شرمناک کوتاه دست و کوتاه زبان وچیز نگاه دار وی به نکات از این رو اشاره می کند که زن مناسب برای زندگی باعث سلامت است و اگر غیر از این باشد سلامتی به خطر می افتد وی همچنین اشاره میکند که اگر چه این صفات بسیار پسندیده هستند ولی مبادا که خود را در اختیار زنان قرار دهی چرا که فر مانبردار ی سرپرست خانه از دست تو خارج می شود در همین مورد داستانی از اسکندر نقل می کند که:از اسکندر پرسیده می شود که چرا دختری دانا را به همسری انتخاب نمی کنی و اسکند ردر جواب می گوید که بسیار زشت است که ما بر تمام دنیا مسلط باشیم و زنی بر ما مسلط باشد. وی همچنین می افزاید از مصاحبت دایم به همسر خود پرهیز کن چرا که اگر برای مدتی کاری برای تو پیش آمد و تو از محیط خانه دور شوی این مساله برای همسر تو سخت است و باعث می شود این خلع را به وسیله ای پر  کند که این  شایسته نیست  در مورد حریم خانه این نکته را متذکر می شود که هیچ مردی را به خانه راه مدد مگر اینکه زشت پیر باشد البته در این مورد باید این نکته را اضافه کرد که منظور از مرد همان خدمه و خدمتکار منزل در ان زمان است .ص130

        از آداب و رسومی که در قرن پنجم به جهت مسلمان بودن ایرانیان مرسوم بوده حق فرزند بر پدر است که این حقوق را هم در مورد فرزند دختر و هم پسر به یکسان قرار می دهد وی برای پسران (اول چیز باید که نام خوش برو نهی که از جمله حقهای پدران بر فرزندان یکی آنست که او را نام خوش نهی دوم اینکه بدایگان عاقل و مهربان سپارد و بوقت سنت کردن سنت کنی و بحسب طاقت خویش شادی کنی و قرانش بیاموزی تا حافظ قران شود و چون بزرگتر شود اگر رعیت باشی ویرا پیشهای بیاموزی و اگر اهل سلاح باشی به او بیامزی تا سواری و سلاح را چگونه است .)ص132وی متذکر می شود که در امر آموزش همیشه باید صبور بود و با مهربانی عمل کرد تا فرزند از پدر خود ترسان نباشد چرا که  روزی فرزند در ادب اموزی و یاد دادن امورات زندگی است این مساله برای مردمان خاصه یاد گرفتن فرهنگ و هنر و برای مردمان عامه پیشه آموزی است .وی در مورد دختران نیز عینا سفارش می کند( بدایگان مستور (باحیا)سپار و نیکو بپرور و چون بزرگ شود به معلم ده تا نماز و روزه و آنچه در شریعت است بیاموزد و لکن دبیری میاموزش )ص137وی متذکر می شود که وقتی موقع ازدواج دختران فرا رسید سریعا اقدام کنید چراکه نبودن دختران بهتر بودن آنهاست و حالا نیز که موجودند بهتر است سریعا به شوهر داده شوند ولی مادامی که در خانه است در حق او باید مهربان باشید چرا که پسران می توانند از عهده مخارج خود برایند و لی دختران این توانایی راندارند پس بهتر است اول سبب حل مشکلات آنان اقدامی صورت گیرد تا از غم و مسولیت خانواده نیز کم شود برای ا زواج دختران  اگر دختر تا به حال ازدواج نکرده باشد پسندیده است که داماد نیز چنین باشد  در همین مورد داستانی از ازدواج دختر یزدگرد سوم نقل شده که وقتی اسیر اعراب گردید وی را برای فروش گذاشتند ولی با حدیثی که علی(ع) خواند قید فروش از او برداشته شد و او برای شوهر گزینی به خانه سلمان فارسی فرستاده شدشهر بانو شرط می گذارد تا زمانی که مرد را نبینم زن او نمی شوم به همین منظور او را در محلی می نشانند تا این کار را بکندسلمان نیز برای توضیح نزدیک او می نشیند تا افراد را شناسایی کند وی عمر خطاب را پیر ,علی (ع) را به جهت شرم از زهرا(ص)و حسب ابن علی(ع)را به جهت ازدواج های زیاد رد می کند ولی به حسین (ع) جواب مثبت می دهد و دلیل ان را مجرد بودن و تاکنون ازدواج نکردن حسین(ع) یاد می کند . مورد دیگر برای انتخاب داماد اینکه داماد باید از جهت موقعیت اجتماعی از پدر عروس پایینتر باشد تا همواره به خانواده عروس را مورد احترام و بزرگی قرار دهد  .ص138

      همچنانکه در هر سده از تاریخ ضروت توجه به کار و دانش اهمیت داشته است در قرن پنجم نیز این مساله از حدت خود برخودار بوده است در خصوص کسب و پیشه برای هر کاری باشد سه ویژگی برشمرده شده است (یا عملی است که تعلق  پیشه داردکه تعلق به علم دارد یا خود پیشه است یا نس پیشه خویش )ص157اما کارهایی که به پیشه تعلق دارد چون طبیبی و منجمی و مهندسی و شاعری و مانند اینها که به علم تعلق دارد مثل خنیاگری (نوازندگی)بیطاری (دامپزشکی) و بنایی    در ادامه یاید به این نکته اشاره کرد اگر در هر یک از این امورات تسلط و استادی نباشد نمی توان یه مقصود دست یافت در خصوص پیشه هایی که با علم در ارتباط است بهترین کار را علوم دینی باید نام برد که اصل آن را نردبان توحید و فرع آن احکام شرع و اسباب گذران امورات دنیایی نیز در آن است . 

        شاید از بین امورات انچه در ان زمان رواج گستردهای داشته است بازرگانی و تجارت است که نویسنده آنرا مابین جهالتو دانایی می داند و دلیل آن را در پرداختن بازرگانان به جابجایی کالاها و اجناس از غرب به شرق برای سود آن هم در ان شرایط دزد و غارت که این عمل عین نادانی است ولی با این حال ان رااز پیشه های سود آور و آبرو مند می داند و برای تشریح آن دست به نقل داستانهایی می زند از جمله داستانهای مشهور که عینا نقل می شودداستان بازرگان و خرده فروش است :بازرگانی با خرده فروشی بر سر حسابی اختلاف پیا می کنند و این نزاع نیم روزی به درازا کشیده می شود تا سر انجام خرده فروش کوتاه می آید وبدهی خود را پرداخت می کند این مساله شکایت همگان را بر می انگیزد ولی بازرگان به کار خود ادامه می دهد در حین خروج از مغازه شاگرد مغازه به پیش بازرگان می رود و از بازرگان اجرتشاگردی می خواهد در این زمان بازرگان کیسه زری به او می دهد این مساله باعث شگفتی مغازه دار می شود و قضیه را جویا می شود که بازرگان به او می گویید اگر سکه ناچیزی به نامردمی و ناحق از دست شما خارج شود شما دچار نگرنی و تشویش می شوید و فکر می کنی دچار زیان بزرگ در طول عمرت شده ای و اگر در موقع در خواست بجا خواسته ای را رد کنی این از اصل پاکی ذات دور است پس من این ریز بینی را در معامله کردم تا  در اامه دچار حسرت نشوم و آن بخشش را کردم تا جوانمردی را نادیده نگرفته باشم.ص169

     در مورد نوازندگی یا آنچه در کتاب از آن به خنیاگری یاد شده می توان به تفاوت افراد و گروهها اشاره کرد که جوهر این تفاوت باعث تنوع در تر تیبات نوازندگی در استادان این هنر اشاره کرد :(اول دستان خسروانی زنند و ان از بهر مجلس ملوک ساختند .بعد ا ز آن  طریقها بوزن کم ارازن بنهادند چنانکه بدو سرود توان گفت و آنرا راه نام کردند و آن راهی بود که پیران و خداوندان جد نزدیک بود پس این راه را گبران از بهر این قوم ساختند پس چون این قوم را دیدید که خلق همه پیرو اهل جد نباشند گفتند:از بهر طریقی نهاددیم از بهر جوانان نیز طریقی نهیم,پس بجستند شعرهایی که بوزن سبک تر بود بروی راههای سبک ساختند و خفیف نام کردند تا از پس این راهی گران  ازین خفیفی و بگویند تا در نوبتی مطربی هم پیران را و هم جوانان رانصیب.)ص194.195

 

    همچنانکه د رفصول قبل در خصوص مشاغل و پیشه ها به تفصیل پرداخته شده در فصول پایانی به پیشه و فن دهقان و کشاورزی اشاره شده در مورد ترتیب زمانی ,ابزارو وسایل مورد نیاز کشاورزی و زمان فعالیت شغلی و چگونگی آن به صورت کوتاه پرداخته به طوری که به فرجه زمانی ده روزه قبل از فعالیت کشت پرداخته است و عدم تاخیر در زمان بذر پاشی را متذکر می شود. عنصر المعالی از گاو آهن به عنوان ابزار ضروری که به طور اساسی باید مورد مراقبت قرار گیرد اشاره می کند وبه دهقان توصیه می کند دو راس گاو داشته باش تا در صورت صدمه به دام گاوی دیگر مهیا باشد . بعد از اتمام مراحل کشاورزی باید به فکر محصول سال بعد بود و زمین را طوری انتخاب کرد که ماحصل آن کفاف احتیاجات را بدهد . در مورد پیشه و کار های بازاری و کسب به عادات و آیین هایی چون قناعت ,سودکم و مداوم,خوش صحبتی با مشتری ,راست گویی در خرید و فروش ,معامله کمتر با زنان و کودکان و راعات حال غریبه ها و مساوات در مورد افرادی که در خصوص چیزی که قصد خرید دارد و اطلاعی از چگونگی آن ندارند را می توان به عنوان, هم پند وهم هنجارهای فرهنگی مرسوم در قرن پنجم یاد کرد که پیکرهای آن در شکلی متکامل تر در بازارهای قدیمی بین بازاریان متداول است.

 

منبع

عنصر المعالی کیکاووس بن وشمگیرزیار. 1378.قابوسنامه.اهتمام و تصحیح غلامحسین یوسفی.شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. تهران



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 دی1390 توسط مربی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • شریعتی
  • مرکز فروش لینک