گروه جامعه شناسی سمیرم
 
Department of Sociology Samirom

عوامل مؤثر بر طلاق



 بيان مسأله

زندگى حق مسلم انسان‏ها و ازدواج حق طبيعى آنهاست. مرد و زن به عنوان دو عنصر مكمل يكديگر مظهر يكى از نهادهاى اساسى و بنيان‏هاى هستى‏بخش عالم امكان مى‏باشند و در عين حال تركيب اين دو به حيات و زندگى تداوم مى‏بخشد و از انقراض نسل آدمى جلوگيرى مى‏كند.

اولين نقش و وظيفه هنجارهاى اخلاقى يك جامعه تنظيم روابط زن و مرد بر پايه اصول  و منطق است و زيباترين و انسانى‏ترين شكل اين قانونمندى ازدواج مى‏باشد كه با يك زيربناى بيولوژيكى و زيستى شكل گرفته و خانواده را به وجود مى‏آورد. خانواده پناهگاه انسان اجتماعى است، مأمنى كه به دلخواه برگزيده مى‏شود تا جايى براى سكون و آرامش باشد. راز تداوم حيات خانواده به عوامل بستگى دارد كه اين عوامل با معيارها و هنجارهاى ديگرى چون سنت‏ها، مذهب و اقتصاد درمى‏آميزد و ساختارى تشخص يافته را براى هر جامعه‏اى به وجود مى‏آورد و طلاق عامل از همگسيختگى اين ساختار و نيز زايل‏كننده كاركرد مثبت خانواده است.

طلاق در لغت به معناى فسق و رها شدن از عقد نكاح است و پديده‏اى قراردادى است كه به زن و مرد امكان مى‏دهد تحت شرايطى پيوند زناشويى خود را گسسته و از يكديگر جدا شوند. به زبان جامعه‏شناختى طلاق شيوه نهادينه شده اختيارى پايان يك پيوند است.

طلاق منفورترين حلال‏ها نزد خداوند مى‏باشد و هيچ جامعه و ملتى با هرنوع فرهنگى طلاق را نمى‏پسندد و همواره به صورت يك واژه طرد شده در اذهان جاى دارد. اما متأسفانه آمار آن در چندسال اخير به صورت قابل توجهى افزايش يافته است. امروزه افزايش نرخ طلاق يك واقعيت و يك مشكل جهانى بخصوص در جهان غرب است. در آمريكا نرخ طلاق در مقايسه با كشورهاى اروپايى بسيار بالا است. مثلاً از سال 1890 تاكنون ميزان طلاق چهار برابر شده است. در ايران نيز نرخ طلاق افزايش نشان داده است. كه طبق آمار سازمان ثبت احوال در مقابل هر 12 ازدواج يك طلاق واقع مى‏شود.

اميد است در فرايند اين تحقيق به سؤالات زير پاسخ گفته شود:

- مهم‏ترين عوامل از هم‏پاشيدگى خانواده‏ها چيست؟

ـ آيا اعتياد از علل اصلى طلاق است؟

ـ آيا عدم ارضاى نيازهاى جنسى مى‏تواند از عوامل مؤثر بر طلاق باشد؟

ـ آيا چند همسرى مى‏تواند از عوامل مؤثر بر روند طلاق باشد؟

ـ آيا اختلاف فرهنگى زوجين بر روند طلاق تأثيرگذار است؟

ـ آيا فقر از علل اصلى طلاق محسوب مى‏شود؟

ـ آيا رذايل اخلاقى مى‏تواند در روند طلاق مؤثر باشد؟

ـ آيا ميزان سواد مى‏تواند در امر طلاق مؤثر باشد؟

اهداف تحقيق

هدف كلى: شناخت عوامل مؤثر بر طلاق.

اهداف جزيى:

ـ بررسى و شناخت رابطه بين اعتياد و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين عدم ابراز محبت و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين عدم ارضاى نياز جنسى و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين ازدواج مجدد و چند همسرى با طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين اختلاف فرهنگى زوجين و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين فقر و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين رذايل اخلاقى و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين اشتغال زنان و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين وابستگى شديد به دوستان و طلاق؛

ـ بررسى و شناخت رابطه بين تحصيلات با طلاق.

پيشينه تحقيق

در اين فصل به بررسى مقاله‏ها و چكيده برخى پايان‏نامه‏ها كه در ارتباط با موضوع اين تحقيق مى‏باشد، پرداخته مى‏شود. در مقاله‏اى با عنوان «پديده طلاق» نوشته آقاى حسن شاهرودى[1] پديده طلاق از منظر جامعه‏شناختى، مورد بررسى قرار گرفته است. طلاق يك پديده چند وجهى است؛ زيرا از يك جهت اين پديده، حقوقى است و از جهت ديگر، يك پديده روانشناختى و حتى يك پديده اقتصادى و از زاويه ديگر پديده‏اى اجتماعى. از آن‏جا كه علل و زمينه‏هاى گوناگون و نيز بستر يك نظام اجتماعى در شكل‏گيرى طلاق مؤثر مى‏باشد، از آن به عنوان يك پديده اجتماعى (phonomenrin social) ياد مى‏شود.

برخى از عوامل و زمينه‏هاى اجتماعى كه در ايجاد طلاق مؤثر است، در سطح كلان و بعضى در سطح متوسط و تعدادى نيز در سطح خرد عمل مى‏كنند. همچنين بعضى از علل، از آن‏چنان قوتى برخوردارند كه مى‏توانند به عنوان علّت‏العلل طلاق عمل كنند. در حالى كه بعضى در حد زمينه‏ساز و بسترساز ايجاد اين پديده مؤثراند. از سوى ديگر، بعضى از اين علل ممكن است به تنهايى كارساز بوده و برخى ديگر، نياز به علتى غير از علل اجتماعى داشته باشند تا بتوانند به عنوان عامل طلاق عمل كنند.[2]

همچنين پايان‏نامه‏اى با عنوان بررسى طلاق و عوامل اجتماعى نوشته گلشن صياد، مقطع كارشناسى ارشد در رشته جمعيت‏شناسى دانشگاه تهران در اين زمينه ارايه شده است.

در اين پايان‏نامه آمده است: طلاق به عنوان يك مسأله اجتماعى هم از ساخت اجتماعى و هم از خصوصيات فردى زوجين متأثر مى‏شود. بدين معنى كه در بررسى مسأله طلاق نبايد از هيچ‏يك از دو بعد ذكر شده صرف‏نظر كرد و در هر تحقيق و بررسى، لازم است كه منبعث از ساخت جوامع مى‏باشند نيز توجه گردد. در اين تحقيق عواملى چون شهرنشينى و صنعتى شدن، اشتغال زن و وجود بيكارى در جامعه به عنوان شاخص‏هايى كه از ساخت اجتماعى نشأت مى‏گيرند، مورد بررسى قرار گرفته و مشخص گرديده كه هر يك از عوامل فوق در وقوع و بروز واقعه اجتماعى طلاق مؤثر بوده‏اند. از عوامل عمده‏اى كه جزء خصوصيات فردى زوجين مطلقه مى‏باشند مى‏توان به سن ازدواج، پيش‏رسى ازدواج، اختلاف سن زوجين، تعداد فرزندان طرفين طلاق و متوسط سال‏هاى زناشويى طرفين و شغل فرد مورد مطالعه و تحقيق اشاره كرد. براساس اين تحقيق بين اختلاف سن زوجين و طلاق ارتباط مستقيمى وجود دارد، يعنى هر چقدر اختلاف سن كمتر باشد ميزان طلاق پايين‏تر و هرچه اختلاف سن افزايش يابد ميزان طلاق نيز اضافه مى‏گردد. نوع شغل مرد نيز بر طلاق تأثير دارد بدين معنى كه در بين بيكاران كه فاقد درآمد جهت تهيه معاش خانواده هستند، ميزان طلاق بالاست. بين رانندگان در مقايسه با ساير گروه‏هاى شغلى ميزان طلاق بيشتر است و اين متأثر از شرايط خاص زندگى آنهاست، كه چه بسا مدت‏ها در خارج از خانه به كار مى‏پردازند و وقت كافى جهت رسيدگى به مسايل خانواده دراختيار ندارند و لذا اين امر منجر به تضاد و كشمكش در خانواده‏هاى آنها مى‏شود. سن ازدواج نيز با طلاق رابطه پيچيده‏اى دارد، بدين‏صورت كه وقتى سن ازدواج پايين است ـ كمتر از 23 سال براى مرد و كمتر از 18 براى زن ـ به علت عدم بلوغ اجتماعى زوجين درك و تفاهم اخلاقى در بين آنها كمتر و شانه خالى كردن از مسؤوليت‏هاى سنگين خانوادگى بيشتر و در نتيجه گرايش به طلاق در بين آنها بيشتر است.[3]

در تحقيقى كه توسط آقاى سيروس فخرايى در باب عوامل طلاق در شهر تهران انجام گرفته است، نظرات مردم با استفاده از روش ميدانى گردآورى و تحليل شده؛ در اين پژوهش نظرات 636 نفر از شهروندان مناطق بيست گانه تهران مورد بررسى قرار گرفت كه 79 درصد پاسخگويان، تأثير مشكلات اقتصادى را در وقوع طلاق در حد زياد تصور كرده‏اند. پاسخگويان مهمترين عوامل اقتصادى مؤثر در طلاق را كمى درآمد؛ 40 درصد، مشكل مسكن؛ 25 درصد، و بيكارى؛ 35 درصد دانسته‏اند. در ميان عوامل اجتماعى طلاق پاسخگويان به ترتيب اولويت بر اعتياد، تشريفات، تجملات خانوادگى، دخالت خانواده همسر و افزايش سطح توقعات خانم‏ها اشاره نموده‏اند. تفاوت در نگرش‏ها و سليقه‏هاى زوجين، تفاوت در سطح تحصيلات، تفاوت در اعتقادات مذهبى و تضادهاى موجود در خانواده‏هاى زن و شوهر از جمله عوامل فرهنگى مؤثر در طلاق بوده است كه به گمان پاسخگويان بيان شده است.[4]

تحقيق بعدى به علل طلاق در استان چهارمحال و بختيارى پرداخته و با تدوين پرسشنامه و انتخاب نمونه از ميان مطلقه‏ها مطلب خود را گزارش نموده است. اين تحقيق به برخى دلايل عمده جدايى زندگى زناشويى مى‏پردازد. در مطالعه مذكور ضمن بررسى آمارى وضعيت طلاق و انجام مقايسه‏هاى لازم به تبعات و پى‏آمدهاى ناشى از طلاق پرداخته شده است.[5]

پژوهشى نيز تحت عنوان بررسى عوامل اجتماعى طلاق در استان بوشهر توسط خانم زهرا، زنگنه صورت گرفته است كه اين پژوهش بيان مى‏دارد كه طلاق از سويى نشانه بيمارى جامعه است و به دليل آثارى كه روى افراد و خانواده‏ها و جامعه دارد به عنوان يك مسأله و مشكل اجتماعى مطرح است. در فرضيات اين تحقيق آمده است:

1. بين نوع شغل و طلاق رابطه وجود دارد؛

2. بين محل تولد زوجين و طلاق رابطه وجود دارد.

3. بين طبقات اجتماعى و طلاق رابطه وجود دارد؛

4. بين ميزان تحصيلات و طلاق رابطه وجود دارد.[6]

از جمله مهمترين عوامل طلاق مى‏توان به بيكارى، اعتياد، ازدواج‏هاى نسنجيده، توقعات بيش از حد زوجين از يكديگر، گريز از ايفاى وظايف و اختلافات خانوادگى، فساد محيط و بدآموزى‏ها، خوشگذرانى‏هاى نامشروع اشاره كرد. از بعد فرهنگى نيز يكى از عوامل مهم طلاق اختلاف ديدگاه و جهان‏بينى است.

اين مقاله راهكار براى كاهش طلاق را مطرح مى‏كند، از جمله توجه به سن ازدواج و تأييد ازدواج توسط خانواده.[7]

مقاله ديگرى از خانم زهرا محمدى با عنوان ازدواج و طلاق مهاجران كه چكيده‏اى از آن بدين‏صورت مى‏باشد: در دنياى مهاجرت نوعى اختلاط فرهنگى عظيم ميان مهاجر و محيط ميزبان و فرهنگ اجتماعى آن دو به وجود مى‏آيد كه در آن مسلما مهاجر به عنوان عامل تأثيرپذير، بسيارى از داشته‏هاى فرهنگى خود را از دست مى‏دهد و اجزاى فرهنگى ميزبان را جايگزين آنها مى‏كند.

شواهد بسيار و عينى مى‏توان بازيافت كه نوع نگاه غيرمنطقى اين جامعه به انسانى به نام زن را مى‏رساند. در سايه رسوماتى كه در اين جامعه وجود دارد عملاً و به طرز آبرومندانه و قابل توجيهى، زنان به كالايى جهت خريد و فروش تبديل شده‏اند. يكى از مشكلات بسيار عمده‏اى كه اختلاط فرهنگ و درك نكردن تفاوت فرهنگ افغانستانى‏ها با فرهنگ ميزبان به وجود آورده اين است كه به دليل شباهت‏ها و هماهنگى‏هاى بسيار ميان اين دو فرهنگ هيچگاه تفاوت‏هاى آنها در نظر گرفته نمى‏شود.[8]

مقاله ديگرى كه نشريه صداى زن به چاپ رسانده به تبين جامعه‏شناختى طلاق پرداخته است.

ـ امروزه افزايش نرخ طلاق يك واقعيت و يك مشكل جهانى بخصوص در جهان غرب است. در آمريكا نرخ طلاق در مقايسه با كشورهاى اروپايى بسيار بالا است. همچنين در ايران نيز نرخ طلاق افزايش نشان داده است. به طورى كه در بعضى مناطق طبق آمارهاى جديد رسمى، نرخ طلاق از ده درصد هم بالاتر رفته است.

براى طلاق عوامل متعددى از جمله فقر، انحرافاتى مثل اعتياد به مواد مخدر، الكل، روابط نامشروع، تفاوت زمينه‏هاى فرهنگى زن و مرد، بى‏اخلاقى، سنگدلى، بى‏رحمى، بچه‏دار نشدن و... را مى‏توان نام برد.[9]

مقاله بعدى با عنوان در برابر باد توسط نشريه ابرار چاپ شده است. اين مقاله مى‏نويسد: مهاجرت از يك كشور كم و بيش سنتى نظير ايران به جوامع صنعتى غرب در موقعيت فرد مهاجر تغييرات اساسى ايجاد مى‏كند، عامل سن در هنگام مهاجرت يكى از اصلى‏ترين عوامل در چگونگى ادغام‏پذيرى و برخورد با بحران ناشى از مهاجرت به شمار مى‏رود.

اما بحران مهاجرت از چه فازهايى تشكيل شده و چه تأثيرى در افزايش طلاق‏ها دارد؟

 

1ـ مرحله بدگمانى اوليه

فرد مهاجر با ورود به جامعه جديد، همه‏چيز را بيگانه و غريب مى‏يابد.

2ـ مرحله رضايت خاطر نسبى

در مرحله دوم فرد به تدريج درمى‏يابد كه معيارهاى جامعه جديد آن چنان كه او پنداشته چندان هم بد نبوده و در آن مى‏توان ارزش‏هاى مثبت بسيارى يافت.

3ـ مرحله سوم: واكنش و افسردگى

مهاجر فاصله عميق فرهنگ پيشين خود را با فرهنگ و ارزش‏هاى جامعه جديد از نحوه غذا خوردن، آداب و معاشرت گرفته تا اخلاق كار، تحصيل، دوستى، رابطه عشقى، جشن‏ها، نحوه استفاده از امكانات، وظايف، حقوق افراد و غيره درمى‏يابد.

اين فشارها به ويژه در مورد خانواده، به صورت تشديد تنش‏هاى درون خانوادگى منعكس مى‏شود و زندگى مشترك را دشوارتر مى‏سازد.

4ـ مرحله جهت‏گيرى نوين و ثبات

فرد به تدريج احساس مى‏كند در محيط جا افتاده و ثبات نسبى يافته است.

با توجه به اينكه تحقيق حاضر عوامل طلاق را بررسى مى‏كند و اين مقاله مى‏تواند چشم‏اندازهايى در اين رابطه به محقق بنماياند.[10]

پژوهشى ديگر توسط سازمان برنامه و بودجه صورت گرفته كه به بررسى آمارى ازدواج و طلاق پرداخته است. اين بررسى به روش اسنادى و با مطالعه پرونده‏هاى سال 1353 موجود در محضرهاى تهران بزرگ انجام گرفته است. يافته‏ها نشان مى‏دهد كه 41 درصد از زنان ازدواج كرده در اين سال كمتر از 18 سال داشتند، در حالى كه براى مردان اين رقم 3 درصد بوده است. بالاترين رقم باسوادان به دارندگان مدرك ششم مربوط مى‏باشد كه مردان 7/40 درصد و زنان 2/46 درصد افزايش را تشكيل مى‏دادند. اختلاف سن بين 6/39 درصد از اين افراد 5ـ 10 سال بود. 4/8 درصد مردان و 1/9 درصد زنان سابقه ازدواج يكبار و بيشتر داشتند.

زنان خانه‏دار 88 درصد از جامعه ازدواج كرده را تشكيل مى‏دادند و 8/7 درصد مشاغل ادارى و منشى‏گرى داشتند. مردان منشى 3/22 درصد و مشاغل خدماتچى 9/22 درصد را به خود اختصاص داده بودند. 73/19 درصد ازدواج‏ها منجر به طلاق شده است. كه مهمترين علت آن نداشتن تفاهم اخلاقى و سازش و سپس نداشتن فرزند بوده است. تنها 6/27 درصد افراد مطلقه داراى گواهى‏نامه ششم ابتدايى بودند. اكثر مردان متاركه كرده در امور ادارى و زنان در امور خانه‏دارى و سپس امور ادارى و منشى‏گرى اشتغال داشتند. مردان در گروه 27ـ 30 سال 2/19 درصد و زنان در گروه سنى 19ـ 22 سال، 21 درصد بالاترين گروه طلاق گرفته‏ها بودند.

مقاله ديگر كه توسط آقاى حسن حسينى نوشته شده با عنوان سيماى اجتماعى و فرهنگى طلاق توسط روزنامه انتخاب به چاپ رسيده است.

اين تحقيق به بررسى طلاق و پديده‏هاى مربوط به آن مى‏پردازد و جامعه آمارى آن داده‏هاى آمارى سال‏هاى 1368ـ 1361 مى‏باشد. همچنين به بررسى وضعيت سنى زنان و مردان طلاق گرفته و بررسى رابطه تحصيلات با ميزان طلاق و توزيع موارد طلاق برحسب قرابت خانوادگى مى‏پردازد.[11]

نويسنده تحقيق بعدى كه عنوان آن «چرا طلاق مى‏گيرى؟» است، براى بررسى علل طلاق به دفاتر مشاوره و راهنمايى مراجعه كرده و 100 پرونده كه مدارك كامل‏ترى داشته‏اند را مورد بررسى قرار داده است.

براساس آمارهاى به دست آمده در اين تحقيق بين ميزان سواد افراد و طلاق آنان رابطه وجود دارد. همچنين مى‏توان ازدواج مجدد و چند همسرى را از عوامل طلاق تلقى كرد.[12]

 

چارچوب نظرى

از ميان نظريه‏هاى موجود در زمينه عوامل طلاق نظريه‏هاى پارسونز، شلسكى، ترمن، كينزى، نظريه حساسيت، نظريه خويشتن‏يافتگى و تفسير ناهماهنگ نقش‏هاى اجتماعى از بيشترين قدرت تبين‏كنندگى و پاسخگويى به سؤالات تحقيق برخوردارند كه به عنوان چارچوب نظرى تحقيق مورد استفاده قرار گرفته‏اند.

پارسونز

با توجه به الگوهاى نقش‏ها، دو نقش متفاوت در خانواده مطرح شده است. از نظر او مرد نقش ابزارى و زن نقش بيانگر دارد. نقش ابزارى بيشتر شامل حالات مردانه و نقش بيانگر شامل حالات زنانه است. به اعتقاد او اين تقسيم نقش باعث حفظ وحدت خانوادگى مى‏شود. و تداخل هر نوع نقش ديگر را سبب برهم خوردن تعادل زندگى به شمار مى‏آورد.

شلسكى

خانواده را به طرزى بسيار خوش‏بينانه مورد بررسى قرار داده يعنى حتى نمودهايى از خانواده را كه مى‏توان مورد انتقاد قرار داد مانند فقدان شعور واقع‏بينى، عدم علاقه به جريانات سياسى و حتى نابرابرى ميان زن و مرد در خانواده و عدم اشتغال به كار زنان را نيز جزء عوامل ثبات خانواده در نظر گرفته و به صورت مثبت ارزشيابى مى‏كند.

لوئيس ترمن[13]

وى عوامل گوناگونى را كه بين زن و شوهر جدايى مى‏اندازد برشمرده است. از جمله بى‏مهرى، بى‏وفايى، تندخويى، بدزبانى، خودبينى، دروغگويى و...

كينزى

هركس در امور جنسى مطابق اوضاع طبقه و صنف خانواده خود داراى سليقه و عادات معينى مى‏شود و با انتظارات مخصوص به جفت خود مى‏نگرد، و در صورتى كه انتظارات او برآورده نشوند به ناخرسندى مى‏افتد.

نظريه حساسيت

از ديدگاه اين نظريه از طريق احراز سواد و گام به گام با افزايش ميزان آن، انسان‏ها حساس‏تر، ظريف‏تر و دقيق‏تر نسبت به مسايل خواهند شد. انسان آموزش ديده از انسان خام و طبيعى فاصله مى‏گيرد و به همان نسبت نيز احساسات دقيق‏ترى مى‏يابد. اين توان بر تمامى روابط انسان با ديگران اثر مثبت مى‏نهد، از جمله و مهمتر از همه روابط فرد با همسرش.

 

نظريه خويشتن‏يافتگى

متعاقب همين انديشه، بسيارى در انديشه ارتقاى ميزان خويشتن‏يافتگى با بسط سواد در انسان‏هايند. انسان باسواد بايد كمتر دچار خودباختگى يا از خودباختگى باشد. لذا، نبايد به تقليدى رنگ‏پريده از ديگران پردازد. شعول جامع نسبت به خويش، عدم تقليد از ديگران، شناخت و پذيرش تمايز خود و شرايط خويشتن از ديگران از اهمّ شرايط ارتباط با انسان‏هاى ديگر از جمله در زندگى خانوادگى است.

 

تفسير ناهماهنگ نقش‏هاى اجتماعى

نقش‏هاى اجتماعى داراى دامنه تغييرپذيرى زيادى هستند. گاه پيش مى‏آيد كه افراد مختلف فهم يكسانى از يك نقش واحد ندارند و اين خود يك منشأ مزمن براى بروز اختلاف و ناسازگارى در خانواده مى‏باشد كه در موارد زيادى سبب جدايى زن و شوهر و از هم‏گسيختگى سازمان خانواده شده است.

 

فصل دوم: مباحث نظرى

فرضيات تحقيق

1ـ به نظر مى‏رسد بين اشتغال زن و طلاق رابطه معنادار وجود دارد.

2ـ به نظر مى‏رسد بين اعتياد و طلاق رابطه وجود دارد.

3ـ به نظر مى‏رسد اگر زوجين متعلق به فرهنگ‏هاى متفاوت باشند احتمال طلاق بيشتر مى‏شود.

4ـ به نظر مى‏رسد توزيع نابرابر اقتدار در خانواده در افزايش طلاق مؤثر مى‏باشد.

5ـ به نظر مى‏رسد بين فاصله سنى و طلاق رابطه وجود دارد.

6ـ به نظر مى‏رسد بين عدم ارضاى نياز جنسى و طلاق رابطه معنادارى وجود دارد.

7ـ به نظر مى‏رسد بين ازدواج مجدد و طلاق رابطه وجود دارد.

8ـ به نظر مى‏رسد بين روابط نامشروع و طلاق رابطه وجود دارد.

9ـ به نظر مى‏رسد فقر بر ميزان افزايش طلاق مؤثر است.

10ـ به نظر مى‏رسد نازايى در امر طلاق مؤثر باشد.

11ـ به نظر مى‏رسد بين سطح سواد با طلاق رابطه وجود دارد.

12ـ به نظر مى‏رسد بين عدم ابراز محبت زوجين به يكديگر و طلاق رابطه وجود دارد.

13ـ به نظر مى‏رسد بين رذايل اخلاقى و طلاق رابطه معنادارى وجود دارد.

 

 

فصل سوم: روش شناسى

تعريف نظرى

واژگان كليدى

اشتغال:[14]

مجموع فعاليت‏هايى كه در يك دوره معين در مقابل آن مزدى پرداخت مى‏شود.

اقتدار[15]Auto Rity

اقتدار عبارت است از نوعى سنخ فرعى قدرت كه اشخاص در برابر آن به طيب خاطر از فرامين اطاعت مى‏كنند زيرا اعمال قدرت را داراى مشروعيت مى‏دانند.

فقر[16]

جامعه‏شناسان فقر نسبى را از فقر مطلق متمايز مى‏دانند. فقر مطلق هنگامى روى مى‏دهد كه اشخاص نتوانند منابع كافى را براى برآوردن حداقل نيازهاى سلامت و كارآى‏ى جسمانى به دست آورند. فقر نسبى از روى معيارهاى عمومى زندگى در جوامع مختلف و برطبق آنچه كه از لحاظ فرهنگى به عنوان فقر شناخته مى‏شود، تعريف مى‏گردد. نه با فلان معيار مطلقى كه حكايت از محروميت مى‏كند. وقتى فقر داراى تعريف نسبى باشد و از روى معيارهاى زندگى اكثريت بزرگ جمعيت اندازه‏گيرى شود، سطوح آن در بين جوامع يا در درون آنها، در زبان‏هاى مختلف فرق مى‏كند.

اعتياد[17] Adaication

اعتياد عبارت است از خود را وقف عادتى نكوهيده كردن، يا ابتلاى اسارت‏آميز به ماده‏اى ـ مخدّر ـ كه از نظر جسمى يا اجتماعى زيانبخش شمرده مى‏شود.

سن[18]

تعداد سال‏هايى كه از طول زندگى يك شخص مى‏گذرد.

روابط نامشروع

داشتن روابط جنسى غيرقانونى.

فرهنگ[19]

عبارت است از نظام فرهنگى، ارزش‏ها، باورها ـ اعتقادات ـ و هنجارها كه نسل كنونى به عنوان ميراث اجتماعى از نسل قبلى دريافت كرده و پس از تغيير به نسل بعد منتقل مى‏كند.

نازايى

عدم توانايى در توليد مثل و بچه‏دار شدن.

ازدواج[20]

فرايندى است از كنش متقابل بين دو فرد ـ يك مرد و يك زن ـ كه برخى شرايط قانونى را تحقق بخشيده‏اند و مراسمى براى برگزارى زناشويى خود برپا داشته‏اند و به طور كلى عمل آنان مورد پذيرش قانون قرار گرفته و بدان ازدواج اطلاق شده است.

ازدواج

عملى است كه پيوند بين دو جنس مخالف را بر پايه روابط پاياى جنسى، موجب مى‏شود.

چندهمسرى ـ چند زنى ـ[21]Polygyny

اين اصطلاح به معنى نوعى ازدواج است كه در آن داشتن بيش از يك زن مشروع شناخته شده است.

چندهمسرى شيوه‏اى در پيوند زناشويى كه براساس آن يك نفر ـ چه زن و چه مرد ـ با چند نفر از جنس مخالف خود ازدواج مى‏كند.

متغير وابسته. طلاق  DIvorce

طلاق بدين معنى است كه پيوند ازدواج به پايان رسيده است.

 

  

منابع:

1ـ ساروخانى، باقر؛ طلاق پژوهشى در شناخت واقعيت و عوامل آن، چاپ اول، تهران، مؤسّسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، آبان‏ماه 1372.

2ـ اعزازى، شهلا؛ جامعه‏شناسى خانواده، چاپ اول، اسلاميه، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 1376.

3ـ فرجاد، محمدحسين؛ بررسى مسايل اجتماعى ايران (فساد ادارى ـ اعتياد ـ طلاق) چاپ اول، انتشارات اساطير 1377.

4ـ اورعى، صديق؛ مسائل اجتماعى ايران، چاپ اول، انتشارات خوشه، 1370.

5ـ ساروخانى، باقر؛ مقدمه‏اى بر جامعه‏شناسى خانواده، چاپ دوم صدا و سيما، سروش (انتشارات صدا و سيما 1375).

6ـ آبر كرامبى، نيكلاس (بريان. اس. ترنر)؛ فرهنگ جامعه‏شناسى، پويان، حسن، چاپ دوم، انتشارات چاپبخش 1370.

7ـ كيوى، رعيون، روش تحقيق در علوم اجتماعى، نيك‏محمد، عبدالحسين، چاپ پنجم، نشر توتيا، 1379.

8ـ دى، اى، دواس، پيمايش در تحقيقات اجتماعى؛ نايبى، هوشنگ، چاپ اول تهران، نشر نى، 1376.

9ـ كوزر، لوئيس؛ نظريه‏هاى بنيادى جامعه‏شناختى ارشاد، فرهنگ، چاپ اول، تهران، نشر نى، 1378.

10ـ چكيده‏هاى تازه‏هاى تحقيق، دوره 3، شماره 4، زمستان 1374، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران.


. نشريه معرفت، ش 45.

. همان.

صياد، گلشن؛ بررسى طلاق و عوامل اجتماعى، جمعيت‏شناختى موثر بر آن در سالهاى 1370ـ 1364 در شهرستان خوى‏ـ كارشناس ارشد جمعيت‏شناسى دانشگاه تهران ـ دانشكده علوم اجتماعى، 1372.

فخرايى، سيروس، نظرسنجى از مردم تهران درباره عوامل طلاق، صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه‏اى، 10/3/1377.

. باقرى؛ على، بررسى علل طلاق در استان چهارمحال و بختيارى، وزارت كشور، استاندارى استان چهارمحال و بختيارى، اسفند 74 تا اسفند 75. اين بخش توسط آقاى على باقرى صورت گرفته است كه به بررسى ميزان طلاق‏هاى انجام شده دوره هفت‏ساله 1365 تا 1372 در استان چهارمحال و بختيارى مى‏پردازد.

زنگنه، زهرا؛ بررسى عوامل اجتماعى طلاق در استان بوشهر كارشناسى، جامعه‏شناسى.

. بى‏نا، مشكلات اقتصادى، مهمترين دليل افزايش طلاق در جامعه است. آسيب‏شناسى طلاق در گفتگوى روزنامه جمهورى اسلامى، جمهورى اسلامى 20/12/80.

. محمدى، زهرا، ازدواج و طلاق مهاجرين، نشريه صداى زن، ص 1.

. بى‏نا، تبين جامعه‏سناختى طلاق، نشريه زن روز.

. در برابر باد، بحران مهاجرت و تأثير آن در افزايش طلاق، نشريه ابرار، 11/9/78.

. حسينى، حسن، سيماى اجتماعى و فرهنگى طلاق در شهر تهران، روزنامه انتخاب، 23/12/79.

. رحمتى، زينب، چرا طلاق مى‏گيرى؟

4. Lewis Terman.

. توسلى، غلام‏عباس؛ جامعه‏شناسى كار و شغل چاپ چهارم، تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها سمت، نشر ليلى 1380.

آبركرامبى، نيكلاس بريان. اس. ترنر؛ فرهنگ جامعه‏شناسى، پويان، حسن، ص 39، چاپ دوم انتشارات چاپبخش، 1370.

. همان، ص 295.

. آبر كرامبى، نيكلاس بريان. اس. ترنر؛ فرهنگ جامعه‏شناسى، پويان، حسن؛ ص 24، چاپ دوم انتشارات چاپبخش 1370.

. كاظم‏پور، شهلا، روش‏هاى مقدماتى تحليل جمعيت.

. همان، ص 254.

. همان، ص 228.

. همان، ص 345.

. همان، ص 125.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تیر1391 توسط مربی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • شریعتی
  • مرکز فروش لینک